ابن المقفع ( مترجم : منشي )
383
كليله و دمنه ( فارسي )
ملك گفت : بدين كار بر تهتّك [ 1 ] تو دليل گرفتم . گفت : جهل و خفّت و سه تن بحركات و سكنات ايشان ظاهر گردد : آنكه مال خود بدست اجنبي وديعت نهد و ناشناخته را ميان خود و خصم حكم سازد ؛ و آنكه دعوي شجاعت و صبر و كسب مال و تألّف دوستان و ضبط اعمال كند و آن را روز جنگ و هنگام نكبت و ميان توانگران و وقت قهر دشمنان و بفرصت استيلا بر پادشاهان برهاني نتواند آورد ؛ و آنكه گويد « من از آرزوهاى جسماني فارغام و اقبال من بر لذّت روحاني مقصور است » و در همه احوال سخرهء هوا باشد و قبلهء احكام خشم و شهوت را شناسد . ملك گفت : ميخواهي تا ما را ملك تلقين كني و كفايت مموّه [ 2 ] و مزوّر [ 3 ] خود بر مردمان عرض دهي ؟ گفت : سه تن بر خود گمان مهارت دارند و هنوز در مقام جهالت باشند : مطربي نو آموز كه هر چند كوشد زخمهء او با ساز و الحان ياران نسازد و نياميزد ، و تمزيج زير و بم ، برابر ، در صعود و نزول نشناسد [ 4 ] ؛ و نقّاش بي تجربت كه دعوي صورت گري پيوندد و رنگ آميزي نداند ؛ و شوخي [ 5 ] بي مايه كه در محافل لاف كارگزاري زند و چون در معرض مهمّي آيد از زير دستان در چند و چگونه سفته [ 6 ] خواهد .
--> [ 1 ] . ( 1 ) تهتّك از آنچه سابقا آورده شد ( 202 / 4 ح و 260 / 12 ح ) معاني پرده دريدگي ، بيباكي ، رسوا بودن ، بد زباني و غيره مفهوم ميشد ، ولي در اينجا در جواب بلار « جهل و خفّت » را معادل آن آورده ؛ و نيز « تهّتّك تو » را در قبال « قلّة عقلك و خفّة حلمك » متن عربي گذاشته است . 386 / 6 نيز ديده شود . [ 2 ] . ( 8 ) مموّه آب زر داده ، زر اندود ؛ [ 3 ] . مزوّر بدروغ و به تقلّب چنان آراسته شده كه حقيقي و به از آنچه هست جلوه كند ، مثل سكّهء قلب و خطّ مجعول ؛ تمويه و مموّه در 79 / 9 ح و 101 / 14 ح و 136 / 8 ح و 239 / 6 ح و 331 / 4 ح و 335 / 4 ديده شود . [ 4 ] . ( 10 ) و ( 11 ) تمزيج زير و بم ، برابر ، در صعود و نزول نشناسد نميداند كه زير و بم ساز خود را پا بپاى ساز ياران آنجا كه به طرف نغمهء زير بالا ميرود و آنجا كه بجانب نغمهء بم پائين ميآيد چگونه بهم بياميزد . در اساس « تمرح » دارد بجاى تمزيج كه در نسخ ديگر آمده است ، و در متن عربي فقط : الّذي يضرب بالصنج و العود و الطبل حتّى يوافق المزمار و سائر الألحان . [ 5 ] . ( 12 ) شوخ مطرّزي در المغرب شوخ را معادل سركش موذي و بد خو گذاشته است آنجا كه گويد « شوخ و هو بالفارسيّة العارم الشّرس الخلق » . نيز 92 / 2 ح و 326 / 3 ح و 339 / 7 ح ديده شود . [ 6 ] . ( 13 ) سفته چنين است در اساس و 1 و 3 و و ؛ در بايسنغري : سفيه ؛ : بقيه ( و روى آن خطّ