ابن المقفع ( مترجم : منشي )

366

كليله و دمنه ( فارسي )

و كيف تخاذل الأيدي إذا ما * تعاقدت الأنامل باشتباك [ 1 ] و اگر در ان ، اندك و بسيار . نقصاني صورت كردندي و از ضماير و عقايد بندگان ايشان را آزاري و استزادتي معلوم گشتي ديرستي تا ملك ميان خويش چنان كه معهود بوده است باز برده‌اندي [ 2 ] ، كه هيچ موجب دليري خصم را و استعلاى دشمن را چون نفرت مخلصان و تفرّق كلمهء لشكر و رعيّت نيست ؛ و أخبار متقدّمان بذكر اين باب ناطق است و تواريخ گذشتگان بر تفصيل آن مشتمل أ لم يخز التفرّق جند كسرى * و نفخوا في مدائنهم فطاروا ؟ [ 3 ] در جمله ، اگر در آنچه صواب ديده‌اند تفرّج [ 4 ] است البتّه تأخير نشايد كرد و زودتر عزيمت را بإمضا بايد رسانيد ، و اگر توقّف را مجالي هست يك احتياط ديگر باقي است و بفرمان [ 5 ] توان نمود . ملك مثال داد كه : ببايد گفت ، مقبول و مسموع باشد ، و دواعي [ 6 ] ريبت و شوائب [ 7 ] شبهت را در حوالي [ 8 ] آن گذاشته نيايد [ 9 ] . گفت : كار ايدون حكيم بر جاى است ، هر چند اصل او بيراهمه نزديك است امّا در صدق و ديانت بريشان راجح است و حوادث عالم بيشتر پيش چشم دارد ، و در عواقب كارها نظر او نافذتر است و علم و حلم او را جمع شده‌ست ؛

--> [ 1 ] . ( 1 ) و كيف تخاذل . . . چگونه سست و ضعيف گردند و يكديگر را فرو گذارند دستها چون انگشتان در يكديگر بسته گردند و با هم عهد موافقت بندند ( از راه ) بهم در شدن ؟ [ 2 ] . ( 3 ) تا ( 4 ) ديرستي تا . . . باز برده‌اندي ديري ميبود كه . . . باز برده بودند ؛ براى اين صيغه رجوع شود به 11 / 1 ح و 130 / 4 ح و 16 ح و 139 / 3 تا 4 ح و 142 / 10 ح و 15 ح و 149 / 3 تا 5 ح و 230 / 6 ح و 286 / 8 ح و 347 / 14 ح . [ 3 ] . ( 7 ) أ لم يخز التّفرّق . . . آيا نه خوار و رسوا كرد پراگندگي و جدائي لشكر كسرى را و در دميدند در شهرهاى ايشان ، پس پريدند ؟ نفخوا بجاى نفخوا به كار رفته ، جزم في بضرورت شعر جايز است . [ 4 ] . ( 8 ) تفرّج ( تفعّل از ف ر ج ) فرج و گشايش حاصل شدن ؛ بر طرف شدن آنچه موجب تشويش است . [ 5 ] . ( 9 ) بفرمان در اساس : بمردمان ؛ يعني اگر ملك فرمان بدهد آن راه ديگر را نشان توان داد . [ 6 ] . ( 10 ) دواعي ( جمع داعية از د ع و ) سببها ؛ ريبت آنچه موجب پندار و گمان شود ؛ 5 / 13 ح و 70 / 9 و 89 / 3 و 301 / 11 و 324 / 10 ح ديده شود . [ 7 ] شوائب ( جمع شائبه از ش و ب ) آميختگيها و آميزشها و آلودگيها . [ 8 ] . ( 11 ) حوالي اطراف و گرداگرد و پيرامون . رجوع شود به 169 / 2 ح و 302 / 10 ح و 311 / 9 . [ 9 ] . ( 11 ) گذاشته نيايد گذر داده نيايد ، مجال گذر كردن داده نميشود . 353 / 1 ح ديده شود .