ابن المقفع ( مترجم : منشي )
352
كليله و دمنه ( فارسي )
هزار كس از ما بكشته است و امروز بر سرّ او وقوف يافتيم و سر رشتهاي بدست ما آمد كه بدان كينهء خود بتوانيم خواست . و بدانيد كه او بضرورت ما را درين محرم داشت ، و اگر در همهء ممالك معبّري يافتي هرگز اين اعتماد نفرمودي و با اين اضطرار أثر عداوت و دشمنايگي بي شبهت در ناصيهء او ديده ميآيد و في عينيه ترجمة أراها * تدلّ على الضّغائن و الحقود [ 1 ] در اين كار تعجيل بايد كرد تا فرصت فوت نشود ، فإنّ الفرص تمرّ مرّ السّحاب . [ 2 ] طريق آنست كه در اين باب سخن هر چه درشت تر و بي محاباتر رانيم و او را چنان بترسانيم كه هر اشارت كه كنيم از آن نتواند گذشت . پس گوئيم كه آن خون كه شخص تو رنگين كرد شرّ آن بدان دفع شود كه طايفهاي را از نزديكان خويش بفرمائي تا بحضور ما بدان شمشير خاصّه بكشند ؛ و اگر تفصيل اسامي ايشان پرسد گوئيم جوبر پسر [ 3 ] ، و ايراندخت مادر پسر ، و بلار وزير ، و كاك دبير [ 4 ] ، و آن پيل سپيد كه مركب خاصّه است ، و آن دو پيل ديگر كه خاطر او بديشان نگرانست ، و آن اشتر بختي [ 5 ] كه در شبي اقليمي ببرّد ، جمله را
--> [ 1 ] . ( 5 ) و في عينيه . . . و درد دو چشم او نشانه ايست ( رمزيست ، بيا نيست ) كه ميبينم آن را دلالت مىكند بر كينها و حسدها . در ديوان بحتري « عينك » بوده ، نصر اللّه منشي باقتضاى مورد تغيير داده است . [ 2 ] . ( 6 ) فإنّ الفرص . . . كه براستي فرصتها ميگذرد چون گذشتن ابر . عبور ابر در عربي مثل سرعت عبور است . [ 3 ] . ( 10 ) جو بر پسر در اساس و نق : دو پسر . [ 4 ] . ( 11 ) كاك دبير در اساس : كمال دبير . [ 5 ] . ( 12 ) بختي نام جنسي از شتر است كه در اراضي مرتفع شمال شرقي ايران ( خراسان ) به عمل ميآيد ، و گويند مادرش شتر عربي و پدرش شتر دو كوهانه ( فالج ) است كه شتري درشت و قوي هيكل است و از سند به جهت زاد و ولد ميآورند ( از عيون الأخبار چاپ دار الكتب قاهره ج 2 ص 70 و لسان العرب مادّهء بخت ( ؛ و بختي نيز دو كوهان و گردن درازتر از عادي دارد و درشت و بدقواره است و داراى موئي خشن ، و لفظ Chameau bactrien ( شتر بلخي ) را علماى علم طبيعي از اين كلمه گرفته و براى اين جنس شتر اصطلاح كردهاند . از خواصّ او آنست كه از شير مخصوصا وقتي كه مست باشد ترسي ندارد ، و از براى شكار شير بر آن سوار ميشوند ؛ تند روى بختي از همين عبارت كليله و دمنه معلوم مىشود ، و شايد بسبب دو كوهانه بودن طاقت او بر گرسنگي بيش از شتران ديگر باشد . اينكه در بعضي فرهنگها ( مثلا شعوري ) آن را با بيسراك يكي دانستهاند ظاهرا خطاست و گويا بيسراك شتر دو كوهانهاي باشد كه پدرش شتر عربي و مادرش دو كوهانه بوده است . در ديوان فرّخي ( چاپ دبير سياقي 337 ) آمده است ، در وصف شكار سلطان : تازيان گرد حصاري قافله در قافله * بختيان گرد شكاري كاروان در كاروان