ابن المقفع ( مترجم : منشي )

338

كليله و دمنه ( فارسي )

آسان روزي خود گرفتي [ 1 ] و از قوت ديگران كه ترا در آن ناقه و جملي نيست [ 2 ] خوردن گرفتي ! درخت خود به قوت [ 3 ] تو وفا نكند ، و اين درخت و ميوه و كساني كه قوت ايشان بدان تعلّق دارد سخت زود هلاك شوند ، چه ارزاق ايشان فرا خصمي بزرگ و شريكي عظيم افتاد . اثر ظلم تو در جانها ظاهر ميگشت ، امروز نتيجهء زهد تو در نانها ظاهر ميگردد . در هر دو حالت عالميان را از جور تو خلاص ممكن نيست ، خواهي در معرض تهوّر و فساد باش ، خواه در لباس عفّت و صلاح ! گر تؤى پس مكش ز ما رگ و پى * ور خدايست شرم‌دار از وى چون شير اين فصل بشنود از خوردن ميوه اعراض كرد و روزگار در عبادت مستغرق گردانيد و با خود انديشيد : چند از اين باد و خاك و آتش و آب * وز دى و تير وز تموز و بهار ؟ بس كه نامرد و خشك مغزت كرد * رنگ كافور و مشك ليل و نهار ! بر گذر زين سراى غرچه [ 4 ] فريب * در گذر زين رباط مردم خوار ! اينست داستان متهوّر بد كردار كه جهانيان را مسخّر عذاب خود دارد و از وخامت عواقب آن

--> [ 1 ] . ( 1 ) آسان روزي خود گرفتي از سياق عبارت بر ميآيد كه ميخواهد بگويد روزي خود را رها كردي و آن را نديده گرفتي . در كتب لغت اين تعبير را نيافتم . نيز رجوع شود به 308 / 4 ح . [ 2 ] . ( 1 ) ترا در آن ناقه و جملي نيست . ناقه و جملي در كاري داشتن يا نداشتن تعبيريست مأخوذ از عربي بمعني نفع و ضروري ، يا دخالت و اشتراكي در كاري داشتن يا نداشتن . رجوع شود به 135 / 5 ح . [ 3 ] . ( 2 ) به قوت در اساس : بقوّت . [ 4 ] . ( 12 ) غرچه مردم ابله را گويند ، بديعي گويد : بفريبد دلت بهر سخني * روستائي و غرچه را ماني ( از فرهنگ اسدي ، چاپ اقبال ) ؛ در فرهنگ شاهنامهء عبد القادر بغدادي نيز بمعني ابله و نادان آمده است و گذشته از اين بيت سنائي بيتي منسوب به فردوسي آورده كه در شاهنامه نيست : ز هر غرچه و ابله و ديو رنگ * در اينجا بگو چون توان كرد جنگ در بيتي از شاهنامه هم غرچگي بمعني ابلهي و بي شعوري آمده ( چاپ بروخيم ص 1667 و فرهنگ شاهنامهء بغدادي ) : پذيرفت سامش ز بي بچّگى * ز ناداني و پيري و غرچگي و در مجمع الفصحا قطعه‌اي از دقيقي ، و همان در تاريخ بيهقي از مصعبي ، مندرج است كه اين بيت از آنست : صد و اند ساله يكي مرد غرچه * چرا شصت و سه زيست آن مرد تازي !