ابن المقفع ( مترجم : منشي )
332
كليله و دمنه ( فارسي )
بلا فارغ آيد . و استزادت چاكر از سه روى بيرون نتواند بود : جاهي [ 1 ] كه دارد بإهمال مخدوم نقصاني پذيرد ، يا خصمان بر وى بيرون آيند ، يا نعمتي كه ألفغده [ 2 ] باشد از دست بشود . و هر گاه كه رضاى مخدوم حاصل آورد اعتماد پادشاه بر وى تازه ماند و خصم بمالد و مال [ 3 ] كسب كند ، كه جز جان همه چيز را عوض ممكن است ، خاصّه در خدمت ملوك و اعيان روزگار ؛ و چون اين معاني را تدارك بود آزار از چه وجه باقي تواند بود ؟ و قدر اين نعمتها اوّل و آخر كه بهم پيوندد [ 4 ] كساني توانند شناخت كه بصلاح أسلاف مذكور باشند و بنزاهت جانب و عفّت ذات مشهور . و با اين همه اميد دارم كه ملك معذور فرمايد و بار ديگر در دام آفت نكشد ، و بگذارد تا در اين بيابان ايمن و مرفّه ميگردم . شير گفت : اين فصل معلوم شد ، الحقّ آراسته و معقول بود ؛ دل قوي دار و بر سر خدمت خويش باش ، كه تو از آن بندگان نيستي كه چنين تهمتها را در حقّ تو مجال تواند بود ؛ اگر چيزي رسانند آن را قبولي و رواجي صورت نبندد . ما ترا شناختهايم و بحقيقت بدانسته كه در جفا صبور باشي و در نعمت شاكر ، و اين هر دو سيرت را در احكام خرد و شرايع إخلاص فرضي متعيّن شمري ، و عدول نمودن از آن در مذهب عبوديّت و دين حفاظ [ 5 ] و فتوّت محظور مطلق داني ، و هر چه بخلاف مروّت و ديانت و سداد و امانت باشد آن را مستنكر [ 6 ] و محال و مستبدع [ 7 ] و باطل شناسي . بي موجبي خويشتن را هراسان مدار و متفكّر مباش و بعنايت و رعايت ما ثقت افزاى ، كه ظنّ ما در راستي و امانت تو امروز بتحقيق پيوسته و گمان كه در خرد و حصافت تو ميداشتيم پس از اين حادثه بيقين كشيد ، و به هيچ وجه از وجوه بيش سخن خصم را مجال و محلّ استماع نخواهد بود ، و هر
--> [ 1 ] . ( 1 ) جاهي در اساس : جانبي . [ 2 ] . ( 2 ) ألفغدن 209 / 12 ح و 276 / 5 ح ديده شود . [ 3 ] . ( 3 ) مال در اساس نيست . [ 4 ] . ( 6 ) كه بهم پيوندد « كه » در اساس و نق نيست . [ 5 ] . ( 14 ) حفاظ حفظ حقوق مراد بايد باشد ، اگر چه حفاظ بمعني شرم و حيا و عفّت است . نيز رجوع شود به 153 / 7 و 154 / 9 ح . در باب پنجم بيان الأديان ناحفاظي بمعني بيعفّتي و بيناموسي به كار رفته : بابك آنجا ماند در خدمت جاودان ، و زن جاودان به بابك عاشق شد و ناحفاظي نمود ( فرهنگ ايران زمين ج 10 ص 300 ) . [ 6 ] . ( 15 ) مستنكر ( اسم مفعول از استنكار ، از ن ك ر ) كاري زشت و ناروا تلقّي شده . [ 7 ] . مستبدع ( از ب د ع ) بديع شمرده شده ، نو و عجيب و نارواى موجب شگفتى تلقّى شده .