ابن المقفع ( مترجم : منشي )

314

كليله و دمنه ( فارسي )

و يعتدّه قوم كثير تجارة * و يمنعني عن ذاك ديني و منصبي [ 1 ] و نه طبع خسيس كه مذلّت كشم فإن لم يكن في المال وسع و كثرة * ففي النّفس منّي عزّة و إباء [ 2 ] و هر كه بنلاد [ 3 ] خدمت سلطان بنصيحت و امانت و عفّت و ديانت مؤكّد گرداند و اطراف آن را از ريا [ 4 ] و سمعه [ 5 ] و ريب و خيانت مصون و منزّه دارد كار او را استقامتي صورت نبندد و مدّت عمل او را دوامي و ثباتي ممكن نگردد ، هم دوستان سپر معادات و مناقشت در روى كشند و هم دشمنان از جان او نشانهء تير بلاد سازند : دوستان از روى حسد در منزلت مخاصمت انديشند ، و دشمنان از جهت يكدلي و مناصحت مناقشت كنند ؛ و هر گاه كه مطابقت [ 7 ] دوستان و دشمنان [ 6 ] بهم پيوست و إجماع بر عداوت او منعقد گشت البتّه ايمن نتواند زيست ، و اگر چه پاى بر فرق كيوان نهاده‌ست جان بسلامت نبرد . و خائن باري از جانب دشمنان پادشاه فارغ باشد ، اگر چه از دوستان بترسد .

--> [ 1 ] . ( 1 ) و يعتدّه قوم . . . ميشمارند آن را گروه بسياري بازرگاني ، و باز ميدارد مرا از آن دين من و منصب من . [ 2 ] . ( 3 ) فإن لم يكن . . . اگر نبود ( نباشد ) در مال و مكنت فراخي و بسياري ، در نفس من بزرگواري و مناعتي هست . [ 3 ] . ( 4 ) بنلاد لاد و بنلاد هر دو بمعني اساس و پى بناست ، سابقا نيز اين كلمه به كار رفته بود ( 33 / 9 و 165 / 6 ) ؛ ناصر خسرو گويد ( ديوان ، چاپ مينوي صفحات 98 و 117 ) : به چشم سر يكي بنگر سحرگاه * بر اين دولاب بيديوار و بيلاد دوستي دشمنان دينت زيان داشت * بام برين كژ شود ز كژّي بنلاد و مسعود سعد سلمان گفته است ( ديوان ، چاپ اوّل ياسمي 105 ) : بنگفتم نكو معاذ اللّه * اين سخن را قوي نيامد لاد - آنچه در حاشيهء ص 33 گفته شده است مطابق اين حاشيه تصحيح شود . [ 4 ] . ( 5 ) ريا ( رياء از رأى ) اينكه كسي كاري نيكو بكند از براى مشاهدهء مردم و نمودن به ديگران تا بنيكي مشهور شود . [ 5 ] . ( 5 ) سمعه اينكه شخصي كاري نيكو بكند تا بگوشها برسد ، و خود او در افواه بيندازد ، تا بدين سبب به نيكي مشهور گردد . « هيچ بيماري بر دل پارسايان غالبتر ازين نيست كه چون عبادتي كنند خواهند كه مردمان از آن خبر يابند و بر جمله ايشان را پارسا اعتقاد كنند » ( كيمياى سعادت ص 670 و ما بعد در باب ريا ديده شود ) . [ 6 ] . ( 6 ) تا ( 9 ) دوستان و دشمنان مراد دوستان سلطان و دشمنان سلطان است ، ترجمه صريح نيست . [ 7 ] . ( 9 ) مطابقت اتّفاق كردن و دست بيكي شدن ؛ موافقت ، همدستي ؛ نيز رجوع شود به 109 / 10 و 134 / 1 .