ابن المقفع ( مترجم : منشي )
303
كليله و دمنه ( فارسي )
فإذا الصّبا هبّت فإنّ نسيمها * يهدي إليك تحيّتي و ثنائي [ 1 ] اى باد صبح دم گذري كن بكوى من * پيغام من [ 2 ] ببر ببر ماه روى من بر اين كلمه سخن به آخر رسانيدند و ملك را وداع كرد بجست با رخ زرد از نهيب تيغ كبود * چنان كه برگ بهاري ز پيش باد خزان اينست داستان حذر از مخادعت دشمن مستولي و احتراز از تصديق لاوه [ 3 ] و زرق [ 4 ] خصم غالب . و بر عاقل پوشيده نماند كه غرض از بيان اين امثال آن بوده است تا خردمندان در حوادث هر يك را امام سازند و بناى كارها بر قضيّت آن نهند . ايزد تعالى جملگي مؤمنان را شناساى مصالح حال و مآل و بيناى مناظم دين و دنيا كناد ، بمنّه و رحمته
--> [ 1 ] . ( 1 ) فإذا الصّبا . . . پس هر زمان كه صبا وزيد و بجست ( بوزد و بجهد ) همانا نسيم آن هديه آرد بسوى تو درود من و ستايش مرا . [ 2 ] . ( 2 ) پيغام من در اساس : بيام من . [ 3 ] . ( 5 ) لاوه رجوع شود به 84 / 7 و 291 / 1 ح . [ 4 ] . زرق رجوع شود به 97 / 15 ح و 269 / 1 ح .