ابن المقفع ( مترجم : منشي )
10
كليله و دمنه ( فارسي )
نهادند در تدارك [ 1 ] كار ايشان رسوم لشكر كشي و آداب سپاه آرائي از نوعي تقديم فرمود كه روزنامهء [ 2 ] سعادت باسم وصيت آن مؤرّخ گشت ، و كارنامهء [ 3 ] دولت بذكر محاسن آن جمال گرفت و ما محا أثر العصيان صارمه * و إنّما العار عن وجه الزّمان محا [ 4 ] و بدين دو فتح با نام كه بفضل ايزد تعالى و فرّ دولت قاهره ، لا زالت ثابتة الأوتاد [ 5 ] ، راسية الأطواد ، تيسير پذيرفت ، نظام كارهاى حضرت [ 6 ] و ناحيت بقرار معهود و رسم مألوف باز رفت ، و بر قاعدهء درست و سنن [ 7 ] راست اطّراد [ 8 ] و إستمرار يافت ، و تمامي مفسدان اطراف دم در كشيدند و سر بخطّ آوردند ، و دلهاى خواصّ و عوامّ و لشكرى و رعيّت بر طاعت و عبوديّت بياراميد ، و نفاذ اوامر پادشاهانه از همهء وجوه حاصل آمد ، و حشمت ملك و هيبت پادشاهي در ضماير دوستان و دشمنان قرار گرفت ، و ذكر آن در آفاق و اقطار عالم شايع و مبسوط گشت . و اگر در تقرير محاسن نوبت اين پادشاه دين دار و شهريار كامگار - كه در ملك مخلّد باد و بر دشمن مظفّر - خوضي [ 9 ] و شرعى [ 10 ] رود ، و فضايل ذات بزرگ و مناقب [ 11 ] خاندان مبارك شاهنشاهي را شرحي و بسطي داده شود ، غرض از ترجمهء اين كتاب فايت گردد ، و من بنده را خود اين محل از كجا تواند بود كه ثناى دولت قاهره گويم ؟ كه
--> [ 1 ] . ( 1 ) تدارك بمعنى دريافتن است وقتى كه تأثير كارى را از ميان ببرند و عملى و غلطى را جبران و تلافي و رفع كنند . [ 2 ] . ( 2 ) روزنامه كتابي كه در آن روز بروز مطالبي قيد و ثبت شود و وقايعى يادداشت كنند . [ 3 ] . ( 2 ) كارنامه كتابي كه در آن كارها و اعمال كسى بر شمرده شود مانند كارنامهء اردشير پاپكان به پهلوى . [ 4 ] . ( 4 ) و ما محا . . . نشان نافرماني و گردن كشى را شمشير برّان او دور نكرد و نسترد ، بلكه همانا ننگ را از روى روزگار دور كرد . [ 5 ] . ( 5 ) لا زالت . . . همواره ميخهاى بزرگ آن پا برجا و كوههاى سترگ آن ريشه دار و استوار باد . [ 6 ] . ( 6 ) حضرت پايتخت . [ 7 ] . ( 7 ) سنن راه و روش است و زمخشري در مقدّمة راه راست گفته است . [ 8 ] . ( 7 ) اطّراد روان شدن و فراهم آمدن و ميسّر شدن و به راه افتادن كارى ، و نيز در پى يكديگر شدن . [ 9 ] . ( 12 ) خوض در كاري شروع كردن ، و در گفتاري ابتدا كردن و در آمدن و در شدن و پيوستن . [ 10 ] . ( 12 ) شرع در لغت عربي بمعني شروع و آغاز كردن نيز آمده است و نصر اللّه منشي در اين كتاب غالبا لفظ شرع را براى اين معني به كار برده و كمتر شروع استعمال كرده است . [ 11 ] . ( 13 ) مناقب جمع منقبت هنر و ستودگي مردم و آنچه موجب ستايش و ستودگى مىشود .