ابن المقفع ( مترجم : منشي )
279
كليله و دمنه ( فارسي )
و عاقل همچنين در كارها بر مزاج روزگار ميرود و پوستين سوى باران ميگرداند [ 1 ] ، و هر حادثه را فراخور حال و موافق وقت تدبيري ميانديشد و با دشمنان و دوستان در انقباض و انبساط و رضا و سخط [ 2 ] و تجلّد و تواضع چنان كه ملايم مصلحت تواند بود زندگاني مىكند ، و در همهء معاني جانب وفق و مدارا برعايت مىرساند . و بدان كه اصل خلقت ما بر معادات [ 3 ] بودهست و از مرور روزگار مايه گرفته است و در طبعها تمكّن يافته ؛ و بر دوستي كه براى حاجت حادث گشته است چندان تكيه نتوان كرد و آن را عبرهاي [ 4 ] بيشتر نتوان نهاد ، كه چون موجب از ميان برخاست بقرار اصل باز رود ، چنان كه آب مادام كه آتش در زير او ميداري گرم مىباشد ، چون آتش ازو باز گرفتي بأصل سردي باز شود . و هيچ دشمن موش را از گربه زيان كارتر نيست ؛ و هر دو را اضطرار حال و دواعي حاجت بر آن داشت كه صلح پيوستيم . امروز كه موجب زايل شد بي شبهت عداوت تازه گردد . و هيچ خير نيست خصم ذليل را در مواصلت خصم عزيز ، و در مجاورت دشمن قوي خصم ضعيف را ؛ و ترا هيچ اشتياقي نميشناسم به خود جز آنكه به خون من ناهار بشكني [ 5 ] ؛ و
--> [ 1 ] . ( 1 ) ميگرداند اساس : مىگذارد . [ 2 ] . ( 3 ) سخط و سخط خشم گرفتن بر كسي . [ 3 ] . ( 5 ) معادات دشمني كردن با كسي ؛ اينجا بمعني دشمني كردن با يكديگر استعمال شده . در فارسي معادا بدون تى نيز آمده است ، از قبيل مدارا و محابا ، چنان كه در اين شعر ناصر خسرو ( چاپ مينوي ص 4 ) : غوّاص ترا جز گل و شورابه ندادهست * زيرا كه نديدهست ز تو جز كه معادا [ 4 ] . ( 7 ) عبره چنين است در كلّيهء نسخ ، و مراد لا بدّ اينست كه آن را چندان وزني نتوان نهاد ، و چندان اعتباري نميتوان براى آن قائل شد ، اگر چه در معاني لفظ عبره چيزي كه كاملا در اين جمله درست آيد نيافتم . [ 5 ] . ( 13 ) ناهار شكستن لغت ناهار در اصل بمعني گرسنه بوده است ، يعني كسي كه مدّتيست چيزي نخورده است و ميل و اشتهاى شديد به خوردن دارد . بعدها صفت بمعني مصدري به كار رفته و ناهار به معناى گرسنگي استعمال شده است ، و ناهار شكستن بمعني رفع گرسنگي كردن ، سدّ جوع كردن ، ناشتائي خوردن . فردوسي در شاهنامه گويد ( چاپ بروخيم صفحات 916 ، 1047 ، 1666 ، 2733 ح ، 2736 ) : چو شيران ناهار و ما چون رمه * كه از كوهسار اندر آرد دمه نهادند خوان و بخنديد شاه * كه ناهار بودي همانا به راه اگر چند سيمرغ ناهار بود * تن زال پيش اندرش خوار بود