ابن المقفع ( مترجم : منشي )
274
كليله و دمنه ( فارسي )
متفاوت رود : گاه آميختگي و مباسطت ، و گاه دامن در چيدن و مجانبت ؛ و هميشه زيرك بعضي از حاجات چنين كس را در صورت تعذّر فرا مينمايد ، آنگاه آن را بآهستگي به تيسير مىرساند ، و در اثناى آن خويشتن نگاه ميدارد ، كه صيانت نفس در همه احوال فرض است ، تا هم بمنقبت [ 1 ] مروّت [ 2 ] مذكور گردد و هم بر تبت راى و رويّت [ 3 ] مشهور شود . و كلّي مواصلات عالميان جز براى عاجل نفع ممكن نباشد . و من بدانچه قبول كردهام قيام مينمايم و در صيانت ذات مبالغت جايز ميشمرم ، چه مخافت من از تو زيادت از آنست كه از آن طايفه كه باهتمام تو از قصد ايشان ايمن گشتم و قبول صلح تو براى ردّ حملهء ايشان فرض گشت ؛ و مجاملتي كه از جهت تو در ميان آمد هم براى مصلحت وقت و دفع مضرّت حالي بود ، كه هر كاري را حيلتي است . و هر كه صلاح آن ساعته را فرو گذاشت چگونه توان گفت او را در عواقب كارهاى نظري است ؟ و من تمامي بندهاى تو ميبرم و هنگام فرصت آن نگاه ميدارم ، و يك عقده را براى گرو جان خود گوش ميدارم [ 4 ] تا
--> [ 1 ] . ( 4 ) منقبت رجوع شود به 272 / 2 ح . [ 2 ] . مروّت در اساس : مودّت . [ 3 ] . رويّت 266 / 2 ح ديده شود . [ 4 ] . ( 11 ) گوش ميدارم يعني ( آن را نبريده ) نگاه ميدارم . صيغهء امر گوش دار ، گوش كن ، گوش نما ، و همچنين گوش بدون فعل معين ، و نيز صيغههاى ازمنهء ديگر از اين تعبير در نظم و نثر فارسي بسيار به كار رفته است ، كه معاني مواظب و مراقب بودن ، رعايت كردن ، محفوظ داشتن ، نگهداري كردن ، پناه دادن ، انتظار داشتن و امثال آنها از آن مفهوم ميگردد . اينك چند مثالي از نثر ادوار مختلف : « نعلين در پوشيدم و شيخ بر در دروازه گوش من ميداشت بيرون آمدم و با او برفتم » و نيز « هر روز بامداد شوهر خود ابو جعفر را گفتي كه امشب طعام چندين تنه بساز ، شبانگاه گوش داشتندي مهمان همچندان بودي كه او گفته بودي » ( شرح تعرّف ج 3 ص 4 و 5 ) ؛ « ذو النّون ، مصري گفتست اگر خواهي كه دلت نرم گردد روزه بسيار دار ، و اگر نگردد نماز بسيار كن ، و اگر نگردد لقمه را گوش دار » ( منتخب از نور العلوم ، در مجلّهء روسي « ايران » ج 3 ص 189 ) ؛ « مسلمانان بنزديك رسول آمدند و گفتند يا رسول اللّه راعنا ، ما را مراعات كن و ما را بپاى و گوش نما و حديث ما دار » ( تفسير ابو الفتوح چاپ اوّل ج 1 ص 175 ) ؛ « و منافقان مدينه چون رسول از مدينه بيرون آمد قاصدي فرستادند سوى ابو سفيان حرب كه : گوش فرا دار و به احتياط رو كه محمّد از مدينه برفته است » ( ترجمه و قصّههاى قرآن ، چاپ مهدوي و بياني ص 305 ) ؛ « گوش دارد تا بر روى كاغذ نويسد » ، و نيز « اين و امثال آن گوش بايد داشتن تا خطائي نيفتد » ( دستور دبيري از محمّد بن عبد الخالق ميهني ، چاپ عدنان ارزى ص 3 و 11 ) ؛ « تو دانستهاي كه ترا حمويه چرا نام كردهاند ، براى آنكه تا خلق را حمايت كني و گوش با خلق خداي داري ، و گوش با شغل ما دار كه روز آدينه ما را از اينجا بخواهند برد » ( حالات و سخنان ابو سعيد ، چاپ دوم افشار ، ص 104 ) ؛ « حكما پادشاه با تمكين آن را خوانند كه صلاح