ابن المقفع ( مترجم : منشي )
272
كليله و دمنه ( فارسي )
برداشت ؛ و فضيلت وفاداري و شرف حقگزاري بر خرد و راى تو پوشيده نماند ، و وصمت [ 1 ] غدر و منقصت مكر سمتي كريه است و خدشهاي زشت ، كريم جمال مناقب [ 2 ] و آينهء محاسن خويش بدان ناقص و معيوب نگرداند . و هر كرا بحرّيّت ميلي است ظاهر و باطن با دوستان پس از معاهدت برابر دارد . و نيز اگر خواهي كه كعبتين كژ در ميان آري [ 3 ] هم بر آن اطّلاع افتد و معايب آن بر هر كس مستور نماند أ تخفي ما بودّك من سقام * و هل يخفى السّقام على النّطاسيّ [ 4 ] و هر كجا كرمي شامل و مروّتي شايع است طبع از اهمال حقوق نفور باشد و همّت بر گزارد [ 5 ] مواجب [ 6 ] آن مقصور . و مرد خوب سيرت و نيكو سريرت [ 7 ] بيك تودّد قدم در ميدان مخالصت نهد و بناى دوستي و مصادقت را بأوج كيوان رساند ، و نهال مردمي و مودّت را پيراسته و سيراب گرداند ، و اگر در ضمير سابقهء وحشتي و خشونتي بيند سبك محو كند و آن را غنيمت
--> [ 1 ] . ( 2 ) وصمت 107 / 21 ح و 131 / 11 و 176 / 10 ديده شود . [ 2 ] . ( 2 ) مناقب ( جمع منقبت ) براى معني آن رجوع شود به 6 / 12 ح و 10 / 13 ح ؛ نيز 23 / 6 ديده شود . در سندبادنامه آمده است ( ص 273 ) : تا أكابر حضرت . . . درجات من در صنوف علم كه در اين مدّت تحصيل كردهام بدانند و از حكمت و حصول منقبت و محصّلات و متعلّمات من با خبر شوند . [ 3 ] . ( 4 ) كعبتين كژ در ميان آوردن واضح است كه اين تعبير از بازي نرد مأخوذ است و مراد از آن گويا نادرستي كردن در هنگام انداختن كعبتين باشد ، شايد حيلهاي شبيه به « طاس گرفتن » در اصطلاح امروزي ما . در بهار عجم شعري از واله هروي در لفظ كعبتين آمده است با تعبير دغل انداختن : منداز كعبتين دغل در بساط حسن * در نرد عشق برد حريفي كه باخت پاك [ 4 ] . ( 6 ) أ تخفي ما بودّك . . . آيا پنهان ميكني آنچه را در دوستي تست از مرض و علّت ؟ و آيا مستور ميماند بيماري بر طبيب حاذق و استاد زيرك ؟ بجاى ما بودّك در اساس « ما تورك » ؛ و در 1 آمده است ما يؤودك ، كه شايد بهتر باشد از ضبط ساير نسخ و شروح ، و معني آن اين مىشود كه آيا نهان ميداري آن بيماري را كه ترا برنج ميافگند . نطاسيّ بمعني داناى به امور و ماهر در طبّ و غيره است . [ 5 ] . ( 7 ) گزارد انجام دادن و اداكردن ، مرخّم گزاردن ؛ نيز 203 / 13 ديده شود . در بيان الأديان ( چاپ اقبال ص 38 ) آمده : اگر اين كس باطني باشد و خويشتن را به گزارد أحكام شريعت رنجه ندارد تن او روضهء بهشت باشد . [ 6 ] . ( 8 ) مواجب ( جمع موجب ) آنچه واجب شود و لازمهء چيزي باشد . نيز 161 / 9 ح ديده شود . [ 7 ] . ( 8 ) سريرت اصلا بمعني راز است ، و مجازا بمعني فكر و خلق پنهاني شخص از نيك و بد ؛ نيز 270 / 4 ح ديده شود .