ابن المقفع ( مترجم : منشي )
270
كليله و دمنه ( فارسي )
دارند و دشمنان تؤند ، و هرگاه كه به تو نزديك شدم طمع ايشان از من منقطع گشت لقاى تو سبب راحت است در ارواح * بقاى تو سبب صحّت است در ابدان اكنون مرا ايمن گردان و تأكيدي بجاى آر تا به تو پيوندم و غرض من بحصول رسد و بندهاى تو همه ببرم و فرجيابي . اين سخن را ياد دار و بحسن سيرت و طهارت سريرت [ 1 ] من واثق باش ، كه هيچ كس از يافتن حسنات و ادراك سعادات از دو تن محرومتر نباشد : اوّل آنكه بر كسي اعتماد نكند و بگفتار خردمندان ثقت [ 2 ] او مستحكم نشود ؛ ديگر آنكه ديگران از [ 3 ] قبول روايت و تصديق شهادت او امتناع نمايند و در آنچه گويد خردمندان را جواب نبود [ 4 ] . و من در عهدهء وفاى خود ميآيم و ميگويم : اگر يگانه شوي با تو دل يگانه كنم * ز عشق و مهر دگر دلبران كرانه كنم اين ملاطفت بپذير و در اين كار تأخير منماى ، كه عاقل در مهمّات توقّف و در كارها تردّد [ 5 ] جايز نشمرد ؛ و دل ببقاى من خوش كن كه من بحيات تو شادم ، چه رستگاري هر يك از ما ببقاى ديگري متعلّق است ، چنان كه كشتي بسعي [ 6 ] كشتيبان بكرانه رسد و كشتيبان بدالّت [ 7 ] كشتي خلاص يابد . و صدق من بآزمايش معلوم خواهد گشت [ 8 ] و چون آفتاب روشن شد كه قول من از عمل قاصر است و كردار من بر گفتار راجح . چون گربه سخن موش بشنود و جمال راستي بر صفحات آن بديد شاد شد و گفت : سخن تو به حق ميماند ، و من اين مصالحت ميپذيرم ، كه فرمان باري عزّ اسمه بر آن جملتست :
--> [ 1 ] . ( 4 ) سريرت نهان شخص و اعمال و افكار پنهاني او ؛ و صفاى سريرت كنايه از نيكدلي و پاكيزگي باطن است . [ 2 ] . ( 6 ) ثقت 33 / 9 و 74 / 1 ح و 88 / 15 ديده شود . [ 3 ] . ( 7 ) ديگران از در اساس : ديگران را از . [ 4 ] . ( 8 ) جواب نبود چنين است در اساس و نق و چلبي و 1 و 2 و 3 و بايسنغري . نافذ و : اعتماد نيفتد ؛ مج و جمله را ندارند . لفظي بمعني وثوق و اعتماد و اطمينان ظاهرا منظور بوده است ، ولي نتوانستم حدس بزنم كه چه بوده است . در نسخ متأخّر : « آن را خوار دارند » ، و اين درست نيست . احتمال ضعيفي ميتوان داد كه « بدانچه گويد خردمندان را خواب نبرد » بوده باشد . [ 5 ] . ( 10 ) تردّد بمعني ترديد ؛ 6 / 5 ح و 64 / 9 ح نيز ديده شود . [ 6 ] . ( 12 ) كشتي بسعي در اساس : كشتي كه بسعى . [ 7 ] . ( 13 ) به دالت اينجا بمعني بوسيلهء و بواسطهء به كار رفته . [ 8 ] . ( 13 ) و صدق من . . . خواهد گشت جز در اساس و مج در همهء نسخ هست ، و حتما اصيل است . روشن شد به خواهد گشت معطوفست ، يعني روشن خواهد شد .