ابن المقفع ( مترجم : منشي )
268
كليله و دمنه ( فارسي )
بومي قصد او داشت . بترسيد و انديشيد كه : اگر باز گردم راسو در من آويزد ، و اگر بر جاى قرار گيرم بوم فرود آيد ، و اگر پيشتر روم گربه بر راهست . با خود گفت : در بلاهاى باز است و انواع آفت به من محيط و راه مخوف ، و با اين همه دل از خود نشايد برد أقول لها ؛ و قد طارت شعاعا * من الأبطال : و يحك لن تراعي [ 1 ] و هيچ پناهي مرا به از سايهء عقل و هيچ كس دست گيرتر از سالار خرد نيست . و قوي راى به هيچ حال دهشت [ 2 ] را به خود راه ندهد و خوف و حيرت را در حواشي دل مجال نگذارد ، چه محنت اهل كياست و حصافت [ 3 ] تا آن حدّ نرسد كه عقل را بپوشاند ، و راحت در ضمير ايشان هم آن محلّ نيابد كه بطر [ 4 ] مستولي گردد و تدبيري فرو ماند . و مثال باطن ايشان چون غور [ 5 ] درياست كه قعر آن در نتوان يافت و اندازهء ژرفي آن نتوان شناخت ، و هر چه در وى انداخته شود در وى پديد نيايد و در حوصلهء وى بگنجد و اثر تيرگي در وى ظاهر نگردد . و مرا هيچ تدبير موافقتر از صلح گربه نيست كه در عين بلا ماندهست و بي معونت من از آن خلاص نتواند يافت ؛ و شايد بود كه سخن من به گوش خرد استماع نمايد و تمييز عاقلانه در ميان آرد و بر صدق گفتار من وقوف يابد ، و بداند كه آن را باخداع و نفاق آسيبي [ 6 ]
--> [ 1 ] . ( 4 ) أقول لها . . . به نفس خويش ميگويم ، در حالي كه از غايت پراگندگي ( از بيم و هراس ) از دليران پرواز كرده باشد : « واى بر تو ، بيم مدار » ( مترس ) . تراعي در اصل تراعين بوده است ، از مادّهء روع بمعني بيم و هراس ، و لن تراعي و لا تراعي يعني « ترسانيده مشو » ، كه در حالت جزم نون آن حذف شده است . در اساس و نق و 2 و 3 و و شرح خطيب تبريزي بر حماسهء ابو تمّام و أمالي سيّد مرتضى ( چاپ محمّد ابو الفضل ابراهيم ) : لن تراعي ؛ در سه نسخهء ديگر و در همهء نسخ شروح ابيات كليله و بعضي مآخذ ديگر : لا تراعي . [ 2 ] . ( 6 ) دهشت معني اصلي خيره گشتن و سر گشتگي و تحيّر بوده - 26 / 9 ح و 91 / 3 و 92 / 13 ( مدهوش ) و 233 / 16 ديده شود - مع هذا گاهي بمعني وحشت و هراس شديد نيز به كار رفته است ( دزي ) . سعدي در بوستان ( چاپ فروغي ص 231 ) گويد : بجائي كه دهشت خورند انبيا تو عذر گنه را چه داري به پا ؟ [ 3 ] . ( 7 ) حصافت 18 / 12 ح ، 24 / 6 ، 194 / 2 ح ، و 210 / 13 ديده شود . [ 4 ] . ( 8 ) بطر رجوع شود به 61 / 6 ح ، 93 / 5 ح ، 95 / 5 ، و 233 / 16 ح . [ 5 ] . ( 9 ) غور 92 / 5 ح و 222 / 8 و 233 / 3 ديده شود . [ 6 ] . ( 13 ) آسيب مماسّه ، برخورد ، ارتباط . رجوع شود به 79 / 1 ح ، 88 / 8 ، 150 / 6 ح ، 202 / 12 ح ، 205 / 8 ح ، 211 / 14 ح ، 232 / 5 .