ابن المقفع ( مترجم : منشي )

256

كليله و دمنه ( فارسي )

روباه پخته شد و از آتش گرسنگي فرج يافت . گفت : از اشارت تو گذر نيست ، چه ميدانم كه براى دوستي و شفقت اين دل نمودگي [ 1 ] و مكرمت ميكني . روباه پيش ايستاد و او را بنزديك شير آورد . شير قصد وى كرد و زخمي انداخت ، مؤثّر نيامد و خر بگريخت . روباه از ضعف شير لختي تعجّب نمود ، آنگاه گفت : بي از آنكه در آن فايده‌اي و بدان حاجتي باشد تعذيب حيوان از سداد راى و ثبات عزم دور افتد ، و اگر ضبط ممكن نگشت كدام بدبختي ازين فراتر كه مخدوم من خري لاغر را نتوانست شكست ؟ اين سخن بر شير گران آمد ، انديشيد كه : اگر گويم اهمال ورزيدم بركّت [ 2 ] راى و تردّد و تحيّر منسوب گردم ، و اگر بقصور قوّت اعتراف نمايم سمت عجز التزام بايد نمود . آخر فرمود كه : هر چه پادشاهان كنند رعايا را بر آن وقوف و استكشاف شرط نيست و خاطر هر كس بدان نرسد كه راى ايشان بيند . از اين سؤال در گذر ، و حيلتي ساز كه خر باز آيد و خلوص اعتقاد و فرط اخلاص تو بدان روشن‌تر شود و از امثال خويش بمزيد عنايت و تربيت مميّز گردي . روباه باز رفت ، خر عتابي كرد كه : مرا كجا برده بودي ؟ روباه گفت : سود ندارد . هنوز مدّت رنج و ابتلاى تو سپري نشده است و با تقدير آسماني مقاومت و پيش دستي ممكن نگردد . و إلّا جاى آن بود كه دل از خود نميبايستي برد و بر فور بازگشت ، كه اگر شير [ 3 ] به تو دست دراز كرد از صدق شهوت و فرط شبق [ 4 ] بود ، و آرزوى صحبت [ 5 ] و مواصلت به تو او را بر آن تعجيل داشت . اگر توقّفي رفتي انواع تلطّف و تملّق مشاهده افتادي ، و من در آن

--> [ 1 ] . ( 2 ) دل نمودگي در فرهنگ فولرس از شعوري و بهار عجم نقل شده است ، بدون هيچ شاهدي ، و نيز در فرهنگ انندراج آمده است ، بمعني مردمي كردن و مهرباني و دلسوزي و رحم نمود ( برابر با Sympathy ) . [ 2 ] . ( 7 ) ركّت 80 / 7 ح و 97 / 13 ح ديده شود . [ 3 ] . ( 15 ) شير روباه به خر نگفته بود اين شيريست ، او را هم خري ديگر معرّفي كرده بود . بدين جهت در اين عبارت « شير » مناسب نمينمايد ؛ ولى در اساس و نق و و 3 چنين است ، و در هشت نسخه « خر » است . [ 4 ] . ( 16 ) شبق شهوت تيز و آرزوى شديد به همخوابگي و همبستر شدن . 181 / 10 ح ديده شود . [ 5 ] . ( 16 ) آرزوى صحبت اساس و 1 : اندرين صحبت ؛ نق : اندران صحبت ؛ 2 و چلبي و و نافذ و و بايسنغري : آرزوى صحبت ؛ 3 : اندران و آرزوى صحبت .