ابن المقفع ( مترجم : منشي )

241

كليله و دمنه ( فارسي )

بار مايه گزين [ 1 ] كه بر گذرد * اين همه بارنامه [ 2 ] روزي چند .

--> [ 1 ] . ( 1 ) بارمايه گزين مايهء درست و قيمتي براى بار خود بگزين . سرمايهء واقعي بدست آور . [ 2 ] . ( 1 ) بارنامه اصل معني : فهرستي از اشياء و مال التّجاره‌اي كه بازارگان و كاسب از براى فروختن با كاروان يا كشتي حمل مىكنند . ظاهرا مرسوم بوده است كه بعضي از تجّار بارنامه‌اي غير واقعي درست ميكرده‌اند ، و يا اينكه در مجالس و محافل ادّعا ميكرده‌اند كه فلان قماشها و اجناس و جواهر در راه داريم ، و بدين طريق بتدريج بارنامه بمعني لاف گزاف و ادّعا و نازش و غرور و مباهات و تفاخر و باد و بروت و اسباب تجمّل و بزرگي و احتشام ظاهري به كار رفته است . در تاريخ بيهقي ( ص 555 ) آمده است : اين اخبار بدين اشباع كه ميبرانم از آنست كه در آن روزگار معتمد بودم و ملطّفها من نبشتمي و هر چه مهمتر در ديوان ؛ و اين لافي نيست كه ميزنم و بارنامه‌اي نيست كه ميكنم ، بلكه عذريست كه بسبب اين تاريخ ميخواهم . و در قابوس نامه آمده است ( چاپ نفيسي ص 26 ) : شنيدم كه بروزگار خسرو . . . رسولي آمد از روم ، . . . و پادشاه را با رسول بارنامه ميبايست كه كند به بزرجمهر ، يعني كه مرا چنين وزيريست . و معزّي ميگويد ( لباب الألباب ج 2 ص 76 و ديوان ص 682 ) : بتي كه در سر او هست بارنامهء حسن * ز سوز عشق شده‌ست اين دلم مسخّر او نه بر مجاز است اين سوز عشق در دل من * نه بر محالست آن بارنامه در سر او و سنائي در حديقه گويد ( چاپ مدرّس رضوي ص 494 س 6 و 20 ) : مرد صوفي تصلّفي نبود * خود تصوف تكلفي نبود همه بي بارنامه و دلشاد * همه كوتاه جامه و آزاد و همو در ديوان گويد ( چاپ دوم مدرّس رضوي 153 و 154 ، كه بجاى بارمايه هم بارنامه چاپ شده ) : علم از اين بارنامه مستغني است * تو برو بر بروت خويش مخند چند از اين لاف و بارنامهء تو * در چنين منزلي كثيف و نژند ؟ * بارمايه گزين ، كه بر گذرد اين همه بارنامه روزي چند و مختاري غزنوي گويد ( ديوان ، چاپ همائي ص 100 ) : و آن همه بار نامهاى دروغ * از سر تيغ ما هبا شده گير و انوري گويد ( ديوان چاپ مدرّس رضوي ج 1 ص 339 و 334 به ترتيب ) : در دست تو كارنامهء جود * با جاه تو بارنامهء جم . . . * تأليف كرده از كف تو كارنامها كان مدروس كرده با دل تو بارنامهايم و در تذكرة الأولياء آمده است ( چاپ نيكلسن ج 1 ص 147 ) : چون گرسنه گردي دو گرده ( نان ) از جنسي از آن خويش بخواه و بارنامهء توكّل بيك سو نه تا آن شهر و ولايت از شومي معاملت تو به زمين فرو نشود . و در مثنوي آمده است ( دفتر اوّل ب 1104 و دفتر چهارم ب 1886 و 1887 از چاپ نيكلسن به ترتيب ) : زانكه بوش پادشاهان از هواست * بارنامهء انبيا از كبرياست