ابن المقفع ( مترجم : منشي )

232

كليله و دمنه ( فارسي )

امروز ابتلائي افتاده است كه آن بر من حرام گشتست و بدان جايگاه رسيده كه اگر يكي را ازيشان بگيرم نگاه نتوانم داشت . آن غوك برفت و ملك خويش را بدين خبر بشارت داد . ملك از مار پرسيد كه : بچه سبب اين بلا بر تو نازل گشت ؟ گفت : قصد غوكي كردم و او از پيش من بگريخت و خويشتن در خانهء زاهدي افگند . من بر أثر او در آمدم ، خانه تاريك بود و پسر زاهد حاضر ، آسيب [ 1 ] من به انگشت او رسيد ، پنداشتم غوك است ، هم در آن گرمي دنداني به دو نمودم [ 2 ] و بر جاى سرد شد . زاهد از سوز فرزند در عقب من ميدويد و لعنت ميكرد و ميگفت : از پروردگار خويش ميخواهم تا ترا ذليل گرداند و مركب ملك غوكان شوي ، و البتّه غوك نتواني خورد مگر آنكه ملك ايشان بر تو صدقه كند . و اكنون بضرورت اينجا آمدم تا ملك بر من نشيند و من به حكم ازلي و تقدير آسماني راضي گردم . ملك غوكان را اين باب موافق افتاد ، و خود را در آن شرفي و منقبتي و عزّي و معجزي صورت كرد . بر وى مينشست و بدان مباهات مينمود . چون يكچندي بگذشت مار گفت : زندگاني ملك دراز باد ، مرا قوتي و طعمه‌اي بايد كه بدان زنده مانم و اين خدمت بسر برم . گفت : بلي ، از آن چاره نيست . و هر روز ادرار [ 3 ] دو غوك موظّف [ 4 ] گشت ، ميخوردي و بر آن ميگذرانيد ، و به حكم آنكه در آن تواضع منفعتي ميشناخت آن را مذلّت نشمرد و در لباس عار پيش طبع نياورد . و اگر من صبري كردم همين مزاج داشت كه هلاك دشمن و صلاح عشيرت را متضمّن بود [ 5 ] . و

--> [ 1 ] . ( 5 ) آسيب 79 / 1 ح و 88 / 8 و 150 / 6 ح و 202 / 12 ح ديده شود . [ 2 ] . ( 6 ) دندان نمودن ص 121 ح بر س 7 تا 8 ديده شود . [ 3 ] . ( 13 ) ادرار جيره و راتبه و وجهي نقد كه مرتّبا ( روزانه يا ماهيانه ) بكسي ميرسد ، و اصل معني از روان شدن شير چارپايان گرفته شده است . سعدي در بوستان گويد ( چاپ فروغي ص 186 ) : مرا در نظاميّه ادرار بود * شب و روز تلقين و تكرار بود ادرار خوار بمعني راتبه خوار ، وظيفه و مستمرّي خوار ، در شعري از سلمان ساوجي آمده است كه صاحب بهار عجم نقل كرده است و ليكن در هيچ يك از دو ديوان چاپ طهران يافت نشد : ملك احسان ترا صد چون سحاب ادرار خوار * خرمن فضل ترا صد چون عطارد خوشه‌چين [ 4 ] . ( 13 ) موظّف وظيفه گيرنده ، برسم وظيفه مرتّب به او داده شده . [ 5 ] . ( 16 ) متضمّن بود در اساس بدون « بود » .