ابن المقفع ( مترجم : منشي )
226
كليله و دمنه ( فارسي )
دست برداشت و از حق تعالى بخواست و اجابت يافت . هر دو را به يك ديگر داد و برفت . و مثل تو همچنين است ، و كار تو ، اى مكّار غدّار ، همين مزاج دارد بمارماهي [ 1 ] ماني ، نه اين تمام و نه آن ! * منافقي چكني ؟ مار باش يا ماهي فالصّدق ملّكه عليك تنل به * فيما انتحيت مغبّة الإنجاح [ 2 ] ملك بومان چنان كه رسم بي دولتان است اين نصايح ندانست شنود و عواقب آن را نتوانست ديد . و زاغ هر روزي براى ايشان حكايت دل گشاى و مثل غريب و افسانهء عجيب ميآوردي ، و بنوعي در محرميّت خويش ميافزود تا بر غوامض اسرار و بواطن اخبار ايشان وقوف يافت . ناگاه فروموليد [ 3 ] و نزديك زاغان رفت . چون ملك زاغان او را بديد پرسيد : ما وراءك يا عصام [ 4 ] ؟ گفت :
--> [ 1 ] . ( 3 ) مارماهي نوعي از ماهيها كه بالنّسبة باريك و دراز است شبيه به ماري ضخيم . بعربي جرّي گويند ، و مارماهيج هم معرّب آنست . [ 2 ] . ( 4 ) فالصّدق . . . راستي را بر خويشتن پادشاه گردان تا بيابي بدان ( وسيله ) در آنچه آهنگ آن كردي فرجام كاميابي را . [ 3 ] . ( 8 ) فروموليدن بمعني درنگ كردن و آنگاه واپس خزيدن و بدر رفتن است . در شاهنامه پادشاهي كيخسرو داستان كاموس كشاني ، ابيات 486 و 489 و 495 آمده است : . . . گريزان ز باد اندر آمد به آب * به آيد ز موليدن ابدر شتاب بموليم تا آن سپاه گران * بيايند گردان و جنگ آوران نموليم تا نزد خسرو شوند * بدرگاه او لشكري نو شوند و در پادشاهي گشتاسپ ب 2332 گويد : بموليم بگيرم سر راه را * ببينم شما را سر ماه را و در پادشاهي خسرو پرويز در نامهء قيصر به خسرو ، ب 6 - 1293 ، آمده است : سخنها ز هر گونه آراستيم * ز هر گوشهاي لشكري خواستيم يكايك چو آيند هم در زمان * فرستيم نزد شما بي گمان همه مولش و راى چندين زدن * بدين نيشتر كام شير آژدن از آن بد كه كردارهاى كهن * همي ياد كرد آنكه داند سخن از تمام اينها معني درنگ كردن و تأخير كردن و عقب ماندن بر ميآيد . معناى بيرون خزيدن و لغزيدن از خود عبارت كليله معلوم مىشود . وانگهي فولّرس از شمس اللّغات هم آن را نقل كرده است . [ 4 ] . ( 8 ) و ( 9 ) ما وراءك يا عصام چه پس پشت گذاشتي ( چه خبر ) اى عصام ؟