ابن المقفع ( مترجم : منشي )

219

كليله و دمنه ( فارسي )

بر كت [ 1 ] ، بيچاره در زير كت رفت تا باقي خلوت را مشاهدت كند . ناگاه چشم زن بر پاى او افتاد ، دانست كه بلا آمد ، معشوقه [ 2 ] را گفت : آواز بلند كن و بپرس كه « مرا دوستر داري يا شوى را ؟ » چون بپرسيد [ 3 ] جواب داد كه : بدين سؤال چون افتادي ؟ و ترا بدان حاجت نميشناسم . در آن معني الحاح بر دست گرفت . زن گفت : زنان را از روى سهو و زلّت يا از روى شهوت از اين نوع حادثها افتد و از اين جنس دوستان گزينند كه بحسب و نسب ايشان التفات نمايند ، و اخلاق نامرضيّ و عادات نامحمود ايشان را معتبر ندارند ، و چون حاجت نفس و قوّت شهوت كم شد بنزديك ايشان همچون ديگر بيگانگان باشند . لكن شوى بمنزلت پدر و محلّ برادر و مثابت [ 4 ] فرزند است ، و هرگز برخوردار مباد زني كه شوى را هزار بار از نفس

--> [ 1 ] . ( 1 ) كت تخت كه بر آن بخسبند و نيز تخت پادشاهان . نيم كت بمعني نيم تخت ، و كتگر و كتگار بمعني نجّار از اينجا آمده است . اسدي در گرشاسپ نامه ( چاپ يغمائي ص 79 ) گويد : كه بر خون برانم كت و افسرت * برم زي سرانديب بي تن سرت و هاتفي در تيمورنامه گويد ( چاپ ابو هاشم سيّد يوشع ص 45 ) : فراز كت زر نگارش نشاند * چو بخت آمدش در كنارش نشاند ( اين دو شاهد را فولّرس ، اوّلي را از شعوري و دوّمي را از بهار عجم ، نيز آورده است ) . در كتاب المضاف إلى بدايع الأزمان ( چاپ اقبال آشتياني ص 4 ) نيز آمده است : قد تو سزاى تاج و كت ميآيد * وز يك سخن تو صد نكت ميآيد [ 2 ] . ( 2 ) معشوقه كسي كه نسبت به او عشق ميورزند . و اينجا : مردي كه زن عاشق اوست . در حاشيه بر صفحهء 77 س 3 نيز گفته شد كه نصر اللّه منشي آنجا هم معشوقه نوشته بوده است . معلوم مىشود كه هي در آخر كلمه علامت تأنيث نيست ، و شايد علامت مبالغه باشد . در معارف بهاء ولد ( جزء چهارم ص 99 چاپ فروزانفر ) آمده است : تاج زيد گفت : من معشوقه‌ام . گفتم : معشوقه را رنج نباشد و رخسارهء زرد نباشد . . . چو هماره عاشق بر مراد معشوقه كاري كند . از اين قبيل است نادره . و نيز مسكته در شعر مختاري ( ديوان ، چاپ همائي ، ص 550 ) : در مجمع شاهان سخنش مسكته گوئيست * بر عرصهء ميدان علمش نادره بازيست [ 3 ] . ( 3 ) چون بپرسيد اين دو كلمه را كاتب نسخهء اساس از قلم انداخته است . [ 4 ] . ( 9 ) مثابت در اصل جاى بازگشت و محلّ اجتماع مردم بعد از آنكه پراگنده شده باشند ؛ سپس معني منزل گرفته است كه از همه جا بدان باز ميگردند ؛ بعد معني مرحله و منزلت يافته . چنان كه گوئيم : فلان شهر در خرابي بمثابتي است كه . . . ، يا اين نامه بمثابهء سند است .