ابن المقفع ( مترجم : منشي )
205
كليله و دمنه ( فارسي )
ديو كانجا رسيد سر بنهد * مرغ كانجا رسيد پر بنهد نرود جز ببدرقه گردون * از هوا و زمين او بيرون و كار بدانجا رسيد كه قصد چشمهاي كردي كه بنام من معروفست و لشكر را بدان موضع بردي و آب آن تيره گردانيد . بدين رسالت ترا تنبيه واجب داشتم . اگر بخويشتن نزديك نشستي و از اين اقدام اعراض نمود فبها و نعمت [ 1 ] ، و إلّا بيايم و چشمهات بر كنم و هر چه زارترت بكشم . و اگر در اين پيغام بشكّ ميباشي اين ساعت بيا كه من در چشمه حاضرم » . ملك پيلان را از اين حديث عجب آمد و سوى چشمه رفت و روشنائي ماه در آب بديد . مرو را گفت : قدري آب بخرطوم بگير و روى بشوى و سجده كن . چون آسيب خرطوم [ 2 ] به آب رسيد حركتي در آب پيدا آمد و پيل را چنان نمود كه ماه همي بجنبد . بترسيد و پيروز را گفت كه : مگر ملك بدانچه من خرطوم در آب كردم از جاى بشد [ 3 ] . گفت : آري ، زودتر خدمت كن . فرمان برداري نمود و از و فرا پذيرفت كه بيش [ 4 ] آنجا نيايد و پيلان را نگذارد . و اين مثل بدان آوردم تا بدانيد كه ميان هر صنف از شما زيركي يافته شود كه پيش مهمّي باز تواند رفت و در دفع خصمي سعى تواند پيوست . و همانا اين أولاتر كه وصمت ملك بوم با خويشتن راه دادن . و بوم را مكر و غدر و خديعت با اين خصال نامحمود كه ياد كردم جمع است ، و هيچ عيب ملوك را چون غدر و بي قولي نيست ، كه ايشان سايهء آفريدگارند عزّ اسمه در زمين ، و عالم بي آفتاب عدل ايشان نور ندهد ، و احكام ايشان در دماء و فروج و جان و مال رعايا نافذ باشد . و هر كه بپادشاه غدّار و والي مكّار مبتلا گردد به دو آن رسد كه به كبك انجير و خرگوش رسيد از صلاح و كم آزاري گربهء روزهدار . مرغان پرسيدند كه : چگونه است آن ؟ زاغ گفت :
--> [ 1 ] . ( 5 ) فبها و نعمت اصطلاحي است كه در جواب جملهء مشروطه به كار ميرود . مثل اينكه ما بگوئيم « اگر اين كار را كردي كه كردي و بسيار خوب » . گاهي فقط « فبها » گفته مىشود . ضمير مؤنّث در فبها بجاى فعلة يا خصلة و امثال آنست . مواردي هست هم در عربي و هم در فارسي كه اين جواب بكلّي حذف شده است . [ 2 ] . ( 8 ) آسيب خرطوم برخورد و مماسّهء خفيف خرطوم به آب . ص 202 ح بر س 12 ديده شود . [ 3 ] . ( 10 ) از جاى بشد غضبناك شد . ص 88 / 11 ح و 154 / 1 و غيره نيز ديده شود . [ 4 ] . ( 11 ) بيش 33 / 16 ح و 143 / 8 ح و 148 / 5 ح و 149 / 3 ديده شود .