ابن المقفع ( مترجم : منشي )

192

كليله و دمنه ( فارسي )

زد و كام تمام براند ، و مظفّر و منصور و مؤيّد و مسرور بازگشت . ديگر روز ملك زاغان لشكر را جمله كرد و گفت : ديديد شبيخون بوم و دليري ايشان ؟ و امروز ميان شما چند كشته و مجروح و پر كنده و بال گسسته است ، و از اين دشوارتر جرأت ايشان است و وقوف بر جايگاه و مسكن ، و شكّ نكنم كه زود باز آيند و بار دوم دست برد [ 1 ] بار اوّل بنمايند ، و هم از آن شربت نخست بچشانند . در اين كار تأمّل كنيد و وجه مصلحت باز بينيد . و در ميان زاغان پنج زاغ بود [ 2 ] بفضيلت راى و مزيّت عقل مذكور و بيمن ناصيت و اصابت تدبير مشهور ، و زاغان در كارها اعتماد بر اشارت و مشاورت ايشان كردندي و در حوادث بجانب ايشان مراجعت نمودندي ، و ملك راى ايشان را مبارك داشتي و در ابواب مصالح از سخن ايشان نگذشتي . يكي را از ايشان پرسيد كه : راى تو در اين حادثه چه بيند ؟ گفت : اين رايي است كه پيش از ما علما بوده‌اند و فرموده كه « چون كسي از مقاومت دشمن عاجز آمد به ترك اهل و مال و منشأ و مولد ببايد گفت و روى بتافت ، كه جنگ كردن خطر بزرگست ، خاصّه پس از هزيمت ، و هر كه بي تأمّل قدم در آن نهد بر گذر سيل خواب گه كرده باشد ، و در تيز آب [ 3 ] خشت زده ، چه بر قوّت خود تكيه كردن و به زور و شجاعت خويش فريفته شدن از حزم دور افتد ، كه شمشير دو روى دارد ، و اين سپهر كوژپشت شوخ چشم روز كور است ، مردان را نيكو نشناسد و قدر ايشان نداند ، و گردش او اعتماد را نشايد اى كه بر چرخ ايمني ، زنهار * تكيه بر آب كرده‌اي ، هش دار » . ملك روى بديگري آورد و پرسيد كه : تو چه انديشيده‌اي ؟ گفت : آنچه او اشارت مىكند . از گريختن و مركز خالي گذاشتن ، من باري هرگز نگويم ؛ و در خرد چگونه در خورد [ 4 ]

--> [ 1 ] . ( 4 ) دستبرد 62 / 10 ح و 92 / 1 ديده شود . [ 2 ] . ( 7 ) بود فعل با آنكه مربوط به پنج ذي روح ( و بر حسب داستان ، ذوي العقول ) است مفرد آورده شده ، و أمثلهء اين نوع استعمال در نظم و نثر قديم فارسي كم نيست . [ 3 ] . ( 14 ) تيز آب آب تيز ، آبي روان كه بتندي و تيزي جريان داشته باشد . [ 4 ] . ( 19 ) در خوردن سزاوار و شايسته و لايق بودن . پيش ازين نيز گفت « در خرد در نخورد بر كسي بخشودن كه . . . » 125 / 2 ؛ « در محاسن اخلاق تو در نخورد كه حقّ هجرت من . . . » 163 / 6 .