ابن المقفع ( مترجم : منشي )

182

كليله و دمنه ( فارسي )

گرداند ، چه ثقت مستحكم است كه اين هر دو نوع از كسي نتوان ستد ، و حوادث روزگار و گردش چرخ را در آن عمل نتواند بود . و نيز مهيّا داشتن توشهء آخرت از مهمّات است ، كه مرگ جز ناگاه نيايد و هيچ كس را در آن مهلتي معيّن و مدّتي معلوم نيست . پاى بر دنيا نه و بردوز چشم نام و ننگ * دست در عقبى زن و بر بند راه فخر و عار و پوشيده نماند كه تو از موعظت من بي نيازي و منافع خويش را از مضارّ نيكو بشناسي ، لكن خواستم كه ترا بر اخلاق پسنديده و عادات ستوده معونتي واجب دارم و حقوق دوستي و هجرت تو بدان بگزارم . و تو امروز بذاذر مائي و در آنچه مواسا ممكن گردد از همهء وجوه ترا مبذولست . چون زاغ ملاطفت باخه در باب موش بشنود تازه ايستاد [ 1 ] ، و او را گفت : شاد كردي مرا و هميشه از جانب تو اين معهود است . و تو هم بمكارم خويش بناز و شاد و خرّم زي ، چه سزاوارتر كسي بمسرّت و ارتياح [ 2 ] اوست كه [ 3 ] جانب او دوستان را ممهّد [ 4 ] باشد ، و بهر وقت جماعتي از برادران در شفقت و رعايت و اهتمام و حمايت او روزگار گذارند ، و او درهاى مكرمت و مجاملت را بريشان گشاده دارد ، و در اجابت التماس و قضاى حاجت ايشان اهتزاز و استبشار واجب بيند ؛ و زبان نبوّت از اين معني عبارت ميفرمايد كه خياركم أحاسنكم أخلاقا الموطّؤون أكنافا الّذين يألفون و يؤلفون [ 5 ] .

--> [ 1 ] . ( 9 ) تازه ايستاد تازه شد و دوام كرد در تازگي . چنان كه در 54 / 6 ح و نيز 87 / 1 گفته شد . در تاريخ بيهقي ( چاپ فيّاض ص 356 ، 606 ، 632 به ترتيب ) آمده است : هواى بلخ گرم ايستاد ؛ بسيار راند بود و روز گرم ايستاده روز سخت گرم ايستاده بود صواب جز فرود آمدن نبود . و در مثنوي آمده است ( چاپ نيكلسن دفتر 4 ب 3245 ) : كشت و باغ و زر سيه استاده است * در زمين نم نيست ني بالا نه پست . [ 2 ] . ( 11 ) ارتياح ( از روح ) شاد شدن ، شادماني . [ 3 ] . ( 11 ) اوست كه آن كس است كه . [ 4 ] . ( 11 ) ممهّد نيك گسترده ، گسترانيده . از آگنده كردن جامهء خواب و گستردن بستر نرم مأخوذ است - كنار خويش را جائي نرم و راحت از براى دوستان ساخته و آماده كرده باشد . [ 5 ] . ( 14 ) خياركم . . . برگزيدگان شما كسانياند كه خوش‌خوىترين شما باشند ، كه به پا سپرده شده باشد كنار ؛ و پناهگاه ايشان ، و آن كسان‌اند كه ( با مردمان ) أنس گيرند و مردمان با ايشان انس گيرند . لفظ حديث بعبارت ديگر نيز نقل شده است : أ لا أخبركم بأحبّكم إلىّ و أقربكم منّي مجالس يوم القيامة أحاسنكم . . .