ابن المقفع ( مترجم : منشي )

167

كليله و دمنه ( فارسي )

پس بيرون آمد و بر در سوراخ بيستاد . زاغ گفت : چه مانع مىباشد از آنچه در صحرا آئي و بديدار من مؤانست طلبي ؟ مگر هنوز ريبتي باقي است ؟ موش گفت : اهل دنيا هرگاه كه محرمي جويند و نفسهاى عزيز و جانهاى خطير فداى آن صحبت كنند ، تا فوايد و عوايد آن ايشان را شامل گردد و بركات و ميامن آن بر وجه روزگار باقي ماند ، ايشان دوستان بحقّ و برادران بصدق باشند ؛ و آن طايفه كه ملاطفت براى مجازات حال و مراعات وقت واجب بينند و مصالح كارهاى دنياوي اندران برعايت رسانند مانند صيّادانند كه دانه براى سود خويش پراگنند نه براى سيري مرغ . و هر كه در دوستي كسي نفس بذل كند درجهء او عاليتر از آن باشد كه مال فدا دارد و الجود بالنّفس أقصى غاية الجود [ 1 ] و پوشيده نماند كه قبول موالات و گشادن راه مؤاخات [ 2 ] و ملاقات با تو مرا خطر جاني است ، و اگر بدگمانيي صورت بستي هرگز اين رغبت نيفتادي . لكن بدوستي تو واثق گشته‌ام و صدق تو در تحرّي [ 3 ] مصادقت من از محلّ شبهت گذشته است ، و از جانب من آن را بأضعاف [ 4 ] مقابله مىباشد . امّا ترا يارانند كه جوهر ايشان در مخالفت من چون جوهر توست ، و راى ايشان در مخالصت من موافق راى تو نيست . ترسم كه كسي ازيشان مرا بيند قصدي انديشد . زاغ گفت : علامت مودّت ياران آنست كه با دوستان مردم دوست [ 5 ] ، و با دشمنان دشمن باشند . و امروز اساس محبّت ميان من و تو چنان تأكيدي يافت كه يار من آن كس تواند بود كه از ايذاى تو بپرهيزد و طلب رضاى تو واجب شناسد . و خطري [ 6 ] ندارد نزديك من

--> [ 1 ] . ( 9 ) و الجود . . . جوانمردي كردن به تن ( و جان خود را بخشيدن ) دورترين پايان جوانمردي است . [ 2 ] . ( 10 ) موالات و مؤاخات ص 157 ح بر س 6 ، و نيز ص 166 س 9 ديده شود . [ 3 ] . ( 12 ) تحرّي ص 32 ح بر س 5 ديده شود ؛ نيز 46 / 10 . [ 4 ] . ( 12 ) بأضعاف به چندين برابر . أضعاف جمع ضعف است كه دو چندان كردن و دو برابر است . [ 5 ] . ( 15 ) با دوستان مردم دوست چنين است در نسخهء اساس و ؛ در و چلبي : با دوستان من دوست ؛ در 2 و بايسنغري : با دوستان من دوست و با دشمنان من دشمن ؛ در نق و نافذ و مج و 1 و 3 : با دوستان دوست و با دشمنان دشمن . مردم در اين عبارت بمعني انسان و شخص و « آدم » به كار رفته است . [ 6 ] . ( 17 ) خطر قدر و مقام و ارزش . ص 67 س 6 ح و نيز 36 / 9 ديده شود .