ابن المقفع ( مترجم : منشي )

162

كليله و دمنه ( فارسي )

چون زاغ دست گيري موش ببريدن بندها مشاهدت كرد در دوستي و مخالصت و برادري و مصادقت او رغبت نمود ، و با خود گفت : من از آنچه كبوتران را افتاد ايمن نتوانم بود و نه از دوستي اين چنين كار آمده مستغني . نزديك سوراخ موش آمد و او را بانگ كرد . پرسيد كه : كيست ؟ گفت : منم زاغ ؛ و حال تتبّع [ 1 ] كبوتران و اطّلاع بر حسن عهد و فرط وفاداري او در حقّ ايشان باز راند ، وانگاه گفت : چون مرا كمال فتوّت و وفور مروّت تو معلوم گشت ، و بدانستم كه ثمرت دوستي تو در حقّ كبوتران چگونه مهنّا [ 2 ] بود ، و ببركات مصافات [ 3 ] تو از چنان ورطهء [ 4 ] هايل بر چه جمله خلاص يافتند ، همّت بر دوستي تو مقصور گردانيدم ، و آمدم تا شرط افتتاح اندر آن بجاى آرم . موش گفت : وجه مواصلت تاريك و طريق مصاحبت مسدود است ، و عاقلان قدم در طلب چيزي نهادن كه بدست آمدن آن از همهء وجوه متعذّر باشد صواب نبينند تا جانب ايشان از وصمت جهل مصون ماند و ، خرد ايشان در چشم ارباب تجربت معيوب ننمايد . چه هر كه خواهد كه كشتي بر خشكي راند و بر روى آب دريا اسپ تازي كند بر خويشتن خنديده باشد . زيرا كه از سيرت خردمندان دور است گور كن در بحر و كشتي در بيابان داشتن [ 5 ] . و ميان من و تو راه محبّت بچه تأويل گشاده تواند بود ؟ كه من طعمه تؤم و هرگز از طمع تو ايمن نتوانم زيست . زاغ گفت : بعقل خود رجوع كن و نيكو بينديش ، كه مرا در ايذاى تو چه فايده و از خوردن تو چه سيري ، و بقاى ذات و حصول مودّت تو مرا در حوادث روزگار دست‌گير ، و كرم عهد و لطف طبع تو در نوايب زمانه پاى مرد [ 6 ] . و

--> [ 1 ] . ( 4 ) تتبّع دنبال كردن ، بطلب چيزي در پى كسي رفتن ، كاري را و كسي را تعقيب كردن . [ 2 ] . ( 6 ) مهنّا ص 37 ح بر س 2 ديده شود ، نيز 39 / 8 و 127 / 9 . [ 3 ] . ( 7 ) مصافات ( از ص ف و ) دوستي پاك و ويژه با كسي داشتن . دوستي كردن با كسي . [ 4 ] . ( 7 ) ورطه گل كه در آن گرفتار شوند ، بيابان بي راه و نشان ، كار دشوار ، و از مجموع اين معاني : هلاكي و سر منزل خطرناك ( مقدّمة و صراح ديده شود ) . [ 5 ] . ( 13 ) زيرا كه . . . داشتن يك جمله كه مصراع شعر جزئي از آنست . در نسخهء اساس : زيرا كه آن ( غلط است ) ؛ در بعضي از نسخ : زيرا كه اين ؛ و حتّى برخي از تصرّف كنندگان مصراع اوّل اين بيت سنائي را هم افزوده‌اند . [ 6 ] . ( 18 ) پاى مرد ص 82 ح بر س 4 ديده شود .