ابن المقفع ( مترجم : منشي )
160
كليله و دمنه ( فارسي )
جمله بنشستند . و آن موش را زبرا [ 1 ] نام بود ، با دهاى تمام و خرد بسيار ، گرم و سرد روزگار ديده و خير و شرّ احوال مشاهدت كرده . و در آن مواضع از جهت گريزگاه روز حادثه صد سوراخ ساخته و هر يك را در ديگري راه گشاده ، و تيمار آن فراخور حكمت و بر حسب مصلحت بداشته [ 2 ] . مطوّقه آواز داد كه : بيرون آرى ! زبرا پرسيد كه : كيست ؟ نام بگفت ، بشناخت و بتعجيل بيرون آمد . چون او را در بند بلا بسته ديد زهآب [ 3 ] ديدگان بگشاد و بر رخسار جويها بر اندو گفت : اى دوست عزيز و رفيق موافق ، ترا در اين رنج كه افگند ؟ جواب داد كه : انواع خير و شرّ بتقدير باز بسته است ، و هر چه در حكم أزلي رفتست هر آينه بر اختلاف ايّام ديدني باشد ، از آن تجنّب و تحرّز صورت نبندد و الدّهر ليس بناج من حوادثه * صمّ الجبال و لا ذو العصمة الصّدع [ 4 ] و مرا قضاى آسماني در اين ورطه كشيد ، و دانه را بر من و ياران من جلوه كرد و در چشم و دل همه بياراست ، تا غبار آن نور بصر را بپوشانيد و پيش عقلها حجاب تاريك بداشت ، و جمله در دست محنت و چنگال بلا افتاديم . و كساني كه از من قوّت و شوكت بيشتر دارند و به قدر و منزلت پيشترند با مقادير سماوي مقاومت نميتوانند پيوست ، و امثال اين حادثه در حقّ ايشان غريب و عجيب نمينمايد . و هر گاه كه حكمي نازل ميگردد قرص خرشيد تاريك مىشود و پيكر ماه سياه . و إرادت باري ، عزّت قدرته و علت كلمته [ 5 ] ، ماهي را
--> [ 1 ] . ( 1 ) زبرا در نسخهء اساس و چلبي و نافذ و نق و و و و 2 و 3 : زيرا يا زيرا ، در 1 و مج و بعضي از نسخ متن عربي : زيرك . نام اين موش در متن سانسكريت Hiranyaka است كه زر ، يا زرين مىشود . [ 2 ] . ( 3 ) - ( 4 ) تيمار بداشته به همان معني تعهّد كه مواظبت و مراقبت باشد . 121 / 7 ح و 149 / 15 ح و 153 / 14 ديده شود . [ 3 ] . ( 6 ) زهآب در لغت فرس ( چاپ اقبال ص 24 ) گويد : آبي بود كه از سنگي يا از زميني همي زايد بطبع خويش از اندك و بسيار ، بو شكور بلخي گفت : سوى رود با كارواني گشن * زهآبي بدوى اندرون سهمگن اينجا چشمهء چشم را زهآب خوانده است . [ 4 ] . ( 10 ) و الدّهر . . . روزگار ، رهنده نيست از پيشامدهاى نو او و كوههاى سخت ( أصمّ ) و نه آن بز كوهي ( صدع ) كه بر دستها سپيدي ( عصمة ) دارد . [ 5 ] . ( 16 ) عزّت . . . نيرومند و غالب باد توانائي او ، و بلند باد سخن و فرمان او .