ابن المقفع ( مترجم : منشي )
152
كليله و دمنه ( فارسي )
كه مگر عياذا باللّه [ 1 ] در باب اجنبي و ريختن خون او از جهت من قصدي [ 2 ] رفتست چندين گفت گوى ميرود ، و اعتقادهاى همه تفاوت ميپذيرد ، اگر در خون خود بي موجبي سعى پيوندم در آن بچه تأويل معذور باشم ؟ كه هيچ ذاتي را بر من آن حق نيست كه ذات مرا ، و آنچه در حقّ كمتر كسي از اجانب جايز شمرم و از روى [ 3 ] مروّت بدان رخصت نيابم در باب خود چگونه روا دارم ؟ از اين سخن در گذر ؛ اگر نصيحتست به ازين بايد كرد و اگر خديعتست پس از فضيحت [ 4 ] در آن خوض نمودن بابت خردمندان نتواند بودن . و قول قضات حكم باشد ، و از خطا و سهو در آن احتراز ستوده است . و نادر آنكه هميشه راست گوى و محكم كار بودي ، از شقاوت ذات و شور بختي من در اين حادثه گزافكاري بر دست گرفتي ، و اتقان و احتياط تمام يكسو نهادي ، و بتمويه أصحاب غرض و ظنّ مجرّد خويش روى بامضاى حكم آوردي سحاب خطاني جوده و هو مسبل * و بحر عداني فيضه و هو مفعم و بدر أضاء الأرض شرقا و مغربا * و موضع رحلي منه أسود مظلم [ 5 ]
--> [ 1 ] . ( 1 ) عياذا باللّه پناه به خدا ميبرم ؛ خدا نكرده . [ 2 ] . ( 1 ) قصد آهنگ كردن و نيّت كاري كردن ؛ ولي در اين كتاب غالبا بمعني قصد سوء و نيّت حمله و آهنگ هلاك كردن به كار رفته است . مثلا بمعني اوّل در همين كتاب در 102 / 2 و 4 و 15 : قصدي ميكرد تا بگيرد ، گمان بردي كه همان روشنائي است قصدي نپيوستي ؛ هر گاه كه به قصد و عمد منسوب نباشد ؛ و به معناى دوم باز در همين كتاب در همين مورد و در 106 / 7 و 8 : چون هم پشت شوند و دست در دست دهند و يكرويه قصد كسي كنند . . . چنان كه گرگ و زاغ و شگال قصد اشتر كردند و پيروز آمدند ؛ و در 114 / 6 : شنزبه دانست كه قصد او دارد . [ 3 ] . ( 4 ) شمرم و از روى در نسخهء اساس : شمرم از روى . رخصت فراخي دادن و فراخي ، جواز ، اجازه نيز ص 103 ح بر س 9 و 107 / 11 ديده شود . دو سطر ( بدان . . . فضيحت ) چون در نسخهء اصلي كه نسخهء اساس از روى آن نقل شده است از محلّ خود خارج شده بوده است بين « شمار است » و « كه مگر » قرار گرفته است . [ 4 ] . ( 6 ) فضيحت اينجا بمعني رسوائي . نيز ح بر س 10 ص 125 ديده شود . [ 5 ] . ( 11 ) سحاب خطاني . . . ابريست كه باران بسيار او از من گذشت ( مرا فرا نگرفت ) اگر چه بارنده است . و دريائيست كه مرا شامل نشد خير و بخشش او اگر چه پر است ؛ و پر ماهي است ( ماه شب چهارده و ماه تمامي است ) كه روشن كرد زمين را ، باختر و خاور را ( مشرق و مغرب را ) ، و لكن جايگاه فرود آمدن من ( رحلي ) از آن سياه تاريك است . در نسخهء اساس و در نسخه از شروح ابيات و در ديوان بحتري و بعضي از نسخ معتبر كليله و دمنه : موضع رحلي ؛ در برخي ديگر از نسخ و در دو نسخهء شروح أبيات : موضع رجلي ، جاى پاى من .