ابن المقفع ( مترجم : منشي )
129
كليله و دمنه ( فارسي )
إذا أنت أعطيت السّعادة لم تبل * و إن نظرت شزرا إليك القبائل [ 1 ] و ناخوبي موقع آن سعى در مروّت و ديانت بر من پوشيده نبود ، و استيلاى حرص و حسد مرا بر آن محرّض [ 2 ] آمد . چون پلنگ اين فصول تمام بشنود . بنزديك مادر شير رفت و از وى عهدي خواست كه آنچه گويد مستور ماند . و پس از وثيقت و تأكيد آنچه ازيشان شنوده بود باز گفت ، و مواعظ كليله و اقرار دمنه مستوفى [ 3 ] تقرير كرد . ديگر روز مادر شير بديدار پسر آمد ، او را چون غمناكي يافت . پرسيد كه : موجب چيست ؟ گفت : كشتن شنزبه و ياد كردن مقامات [ 4 ] مشهور و مآثر [ 5 ] مشكور كه در خدمت من داشت . هر چند ميكوشم ذكر وى از خاطر من دور نميشود ، و هرگاه كه در مصالح ملك تأمّلي كنم و از مخلص مشفق و ناصح واقف انديشم دل به دو رود و محاسن اخلاق او بر من شمرد يذكّرنيه الخير و الشّرّ و الّذي * أخاف و أرجو و الّذي أتوقّع [ 6 ] مادر شير گفت : شهادت هيچ كس برو مقنعتر از نفس او نيست . و سخن ملك دليل است بر آنچه دل او بر بيگناهي شنزبه گواهي ميدهد و هر ساعت قلقي تازه ميگرداند و بر خاطر ميخواند كه اين كار بي يقين صادق و برهان واضح كرده شدهست . و اگر در آنچه بملك رسانيدند تفكّري رفتي و بر خشم و نفس مالك و قادر توانستي بود و آن را بر راى و عقل
--> [ 1 ] . ( 1 ) إذا أنت . . . چون ترا نيكبختي دادند باك مدار اگر قبيلهها بسوى تو تيز و بخشم بنگرند . در تفسير قرآن مستخرج از تفسير سورآبادي ( چاپ مهدوي ص 638 ح ) تژ غيريدن در ترجمهء نظر شزرا آمده است بمعني تيز نگرستن . [ 2 ] . ( 3 ) محرّض ( اسم فاعل از تحريض ) ص 44 ح بر س 6 ديده شود ، و نيز 79 / 2 ح و 98 / 1 و 115 / 5 . [ 3 ] . ( 6 ) مستوفى ( اسم مفعول از استيفاء ) اصل معني استيفا حقّي را تمام و كمال ستدن و بستانيدن است ( مقدّمة و صراح ) ؛ و در اينجا مقصود اينكه گفتگوهاى آن دو را تمام و كمال و بدون فروگذار كردن نكتهاي تقرير كرد . [ 4 ] . ( 7 ) مقامات ( مفردش : مقامة ) در عربي بمعني مجلس ( صحاح و لسان ) چنان كه در مقامات بديع الزّمان و حريري و حميدي ، و در فارسي بيشتر بمعني كارهاى ناماور ؛ چنان كه بيهقي از هنر نمائيهاى محمود و مسعود غزنوي و فضايل ابو نصر مشكان بعنوان مقامات هر يك از ايشان ياد مىكند . [ 5 ] . ( 8 ) مآثر رجوع شود به ص 9 ح بر س 10 و نيز 125 / 1 . [ 6 ] . ( 11 ) يذكّرنيه . . . مرا به ياد او ميآورد ( او را به ياد من ميآورد ) هر نيكي و بدي و هر آنچه ميترسم ( از آن ) و اميد ميدارم ( بدان ) و آنچه چشم ميدارم .