ابن المقفع ( مترجم : منشي )
109
كليله و دمنه ( فارسي )
با او قرار داده پيش شير رفتند . و چون از تقرير ثنا و نشر شكر بپرداختند زاغ گفت : راحت ما بصحّت ذات ملك متعلّق است . و اكنون ضرورتي پيش آمده است ، و امروز ملك را از گوشت من سدّ رمقي حاصل تواند بود ، مرا بشكند . ديگران گفتند : در خوردن تو چه فايده و از گوشت تو چه سيري ؟ ! شگال هم بر آن نمط فصلي آغاز نهاد . جواب دادند كه : گوشت تو بوى ناك و زيان كار است طعمهء ملك را نشايد . گرگ هم بر اين منوال سخني بگفت . گفتند كه : گوشت تو خناق آرد ، قايم مقام زهر هلاهل [ 1 ] باشد . اشتر اين دم چون شكر بخورد و ملاطفتي نمود . همگنان [ 2 ] يك كلمه شدند و گفتند : راست ميگوئي و از سر صدق عقيدت و فرط شفقت عبارت ميكني . يكبارگي در وى افتادند و پاره پاره كردند . و اين مثل بدان آوردم كه مكر اصحاب اغراض ، خاصّه كه مطابقت نمايند ، بي اثر نباشد . دمنه گفت : وجه دفع چه ميانديشي ؟ گفت : جز جنگ و مقاومت [ 3 ] روى نيست ، كه اگر كسي همهء عمر بصدق دل نماز گزارد و ، از مال حلال صدقه دهد چندان ثواب نيابد كه يك ساعت از روز از براى حفظ مال و توقّي نفس در جهاد گذارد من قتل دون ماله فهو شهيد و من قتل دون نفسه فهو شهيد [ 4 ] چون بجهاد كه براى مال كرده شود سعادت شهادت و عزّ مغفرت ميتوان يافت جائي كه كارد به استخوان رسد و كار بجان افتد اگر از روى دين و حميّت كوششي پيوسته آيد بركات و مثوبات [ 5 ] آن را نهايت صورت نبندد ، و وهم از ادراك غايت آن قاصر باشد . دمنه گفت : خردمند در جنگ شتاب و مسابقت و پيش دستي و مبادرت روا ندارد ، و مباشرت خطرهاى بزرگ به اختيار صواب نبيند . و تا ممكن گردد اصحاب راى بمدارا و ملاطفت گرد خصم در آيند ، و دفع مناقشات بمجاملت أوليتر [ 6 ] شناسند . و دشمن ضعيف را خوار
--> [ 1 ] . ( 6 ) هلاهل نام نوعي زهر است كه به هيچ ترياق علاج نپذيرد و بي درنگ بكشد . [ 2 ] . ( 7 ) همگنان در نسخهء اساس : همكان . [ 3 ] . ( 11 ) جز جنگ و مقاومت در اساس : جزو مقاومت . [ 4 ] . ( 13 ) من قتل . . . هر كه كشته شود از براى مال خود شهيد است و هر كه كشته شود از بهر تن خود شهيد است . [ 5 ] . ( 16 ) مثوبات ص 13 ح بر س 10 ديده شود . [ 6 ] . ( 20 ) أوليتر رجوع شود به ص 87 ح بر س 5 .