ابن المقفع ( مترجم : منشي )
99
كليله و دمنه ( فارسي )
سخن تا نگوئي توانيش گفت * و مر گفته را باز نتوان نهفت و هر سخن كه از زندان دهان جست و هر تير كه از قبضهء كمان پريد و پوشانيدن آن سخن و باز آوردن آن تير بيش دست ندهد . و مهابت خامشي ، ملوك را پيرايهاي نفيس است فظنّ بسائر الإخوان شرّا * و لا تأمن على سرّ فؤادا [ 1 ] چنان از سخن در دلت دار راز * كه گر دل بجويد نيابدش باز و شايد بود كه چون صورت حال بشناخت و فضيحت خود بديد بمكابره در آيد ، ساخته و بسيجيده جنگ آغازد ، يا مستعدّ و متشمّر روى بگرداند . و اصحاب حزم گناه ظاهر را عقوبت مستور و جرم مستور را عقوبت ظاهر جايز نشمرند . شير گفت : بمجرّد گمان بي وضوح يقين نزديكان خود را مهجور گردانيدن و در إبطال ايشان سعى پيوستن خود را در عذاب داشتن است و تيشه بر پاى خويش زدن . و پادشاه را در همهء معاني خاصّه در إقامت حدود [ 2 ] و در امضاى ابواب سياست ، تأمّل و تثبّت [ 3 ] واجب است و من كرم الأخلاق أن يصبر الفتى * على جفوة الإخوان من غير ذلّة [ 4 ] دمنه گفت : فرمان ملك راست . امّا هرگاه كه اين غدّار مكّار بيايد آماده و ساخته بايد بود تا فرصتي نيابد . و اگر بهتر نگريسته [ 5 ] شود خبث عقيدت او در طلعت كژ و صورت نازيباش مشاهدت افتد ، كه تفاوت ميان ملاحظت دوستان و نظرت دشمنان ظاهر است ، و پوشانيدن آن بر اهل تميز متعذّر يخفي العداوة و هى غير خفيّة * نظر العدوّ بما أسرّ يبوح [ 6 ]
--> [ 1 ] . ( 4 ) فظنّ بسائر . . . بر جملگي دوستان گمان بد ببر و ايمن مدار بر هيچ رازي هيچ دلي را . [ 2 ] . ( 11 ) اقامت حدود جزاها و كيفرهاست كه بر طبق قوانين شرعي ( و عرفي ) در قبال گناهان و تقصيرات واجب ميگردد ، و إقامت حدود مجرى داشتن و به كار بستن آنهاست . [ 3 ] . ( 11 ) تثبّت تأنّي كردن و بآهستگي و درنگ كار كردن . [ 4 ] . ( 12 ) و من كرم . . . از بزرگي اخلاق ( خوى كريمانه ) آنست كه جوان مرد شكيبائي و تحمّل كند بر جفاى برادران ( و دوستان ) بدون اينكه خواري بكشد . [ 5 ] . ( 14 ) بهتر نگريستن رجوع شود بص 51 ح برس 13 . [ 6 ] . ( 17 ) يخفي العداوة . . . پنهان مىكند دشمنى را ، و دشمني پنهان شدني نيست ؛ نگاه دشمن آشكار ميسازد آنچه را كه مخفي كرده باشد .