ابن المقفع ( مترجم : منشي )

93

كليله و دمنه ( فارسي )

شمشير آب دارش خاك از زاد و بود [ 1 ] دشمن بر آرد ، و شعلهء عزم جهان سوزش دود از خان و مان خصم به آسمان رساند . شير گفت : معلوم شد . لكن گماني نميباشد كه شنزبه خيانتي انديشد و سوابق تربيت را بلواحق كفران خويش مقابله روا دارد ، كه در باب وى تا اين غايت جز نيكوئي و خوبي جايز نداشته‌ام . دمنه گفت : همچنين است ، و فرط إكرام ملك اين بطر [ 2 ] به دو راه داده‌ست إذا أنت أكرمت الكريم ملكته * و إن أنت أكرمت اللّئيم تمرّدا و وضع النّدى في موضع السّيف بالعلى * مضرّ كوضع السّيف في موضع النّدى [ 3 ] و بد گوهر لئيم ظفر [ 4 ] هميشه ناصح و يك دل باشد تا بمنزلتي كه اميدوار است برسيد پس تمنّي ديگر منازل بود كه شاياني [ 5 ] آن ندارد ، و دست موزهء [ 6 ] آرزو و سرمايهء غرض بد كرداري و خيانت را سازد . و بناى خدمت و مناصحت بي اصل و ناپاك بر قاعدهء بيم و اميد باشد ، چون ايمن و مستغني گشت بتيره گردانيدن آب خير و بالا دادن آتش شرّ گرايد . و حكما گفته‌اند كه « پادشاه بايد كه خدمتگاران را از عاطفت و كرامت خويش چنان محروم ندارد كه يكبارگي نوميد گردند و بدشمنان او ميل كنند ، و چندان نعمت و غنيت [ 7 ] ندهد كه بزودي توانگر شوند و هوس فضول [ 8 ] بخاطر ايشان راه جويد ، و إقتدا [ 9 ] بآداب ايزدي كند و نصّ [ 10 ] تنزيل عزيز را إمام سازد : و إن من شىء إلّا عندنا خزائنه و ما

--> [ 1 ] . ( 1 ) زاد و بود آنجا كه انسان در آن زاد و در آن بود . مثنوي دفتر 4 ب 2208 ديده شود . نسخهء اساس : زاد بود . [ 2 ] . ( 5 ) بطر خوش منشي و بي باكي و خود را گم كردن در ناز و نعمت نيز 61 / 6 ديده شود . [ 3 ] . ( 6 ) إذا أنت . . . چون گرامي كني كريم و جوانمرد را مالك او شوي ، و چون گرامي كني ناكس و بد گوهر را گردن كش و ستنبه گردد ؛ نهادن عطا و بخشش در جايگاه شمشير به بزرگواري گزند رساننده و زيانكار است ، همچنان كه نهادن شمشير در جايگاه عطا و بخشش . [ 4 ] . ( 8 ) لئيم ظفر جوع شود به ص 84 ح برس 7 . [ 5 ] . ( 9 ) شاياني شايستگي و سزاواري و لياقت . ص 45 ح برس 14 ديده شود . [ 6 ] . ( 9 ) دست موزه وسيلهء پيش بردن ، آلت اجزا . اصل معني ابزار كارهاى دستي بوده است ظاهرا . [ 7 ] . ( 14 ) غنيت ثروت و توانگري بحدّي كه حاجت به بيشتر نداشته باشد . بي نيازي . [ 8 ] . ( 14 ) فضول فزوني جستن و زبان درازي كردن و سخنان خارج از اندازهء خود گفتن ، و فضولي شخص زبان دراز را ميگفته‌اند . [ 9 ] . ( 14 ) اقتدا پيشواى خود كردن ، پيشرو خويش ساختن ، قدوه و امام خود قرار دادن . [ 10 ] . ( 15 ) نصّ عين عبارت ، لفظ و حكم آشكار و صريح . تنزيل فرود آوردن و فرو فرستادن معني -