ابن المقفع ( مترجم : منشي )

89

كليله و دمنه ( فارسي )

اين اقدام نمودن بدان ميتوان يافت كه ملك بفضيلت راى و مزيّت خرد از ملوك مستثني است ، و هر اينه در استماع آن تمييز ملكانه در ميان خواهد بود . و نيز پوشيده نخواهد ماند كه سخن من از محض شفقت و امانت رود ، و از غرض و ريبت [ 1 ] منزّه باشد . چه گفته‌اند : الرّائد لا يكذب أهله [ 2 ] . و بقاى كافّهء [ 3 ] وحوش بدوام عمر ملك باز بسته است . و خردمند و حلال‌زاده را چاره نباشد از گزارد حقّ و تقرير صدق ، چه هر كه بر پادشاه نصيحتي بپوشاند و ، ناتواني از طبيب پنهان دارد و ، اظهار درويشي و فاقه بر دوستان جايز نبيند خود را خيانت كرده باشد . شير گفت : وفور امانت تو مقرّر است و آثار آن بر حال تو ظاهر . آنچه تازه شده است باز نماى ، كه بر شفقت و نصيحت حمل افتد ، و بدگماني و شبهت را در حوالي آن مجال داده نيايد . دمنه گفت : شنزبه بر مقدّمان لشكر خلوتها كرده‌ست و هر يك را بنوعي استمالت نموده و گفته كه « شير را آزمودم و اندازهء زور و قوّت او معلوم كرد و راى و مكيدت [ 4 ] او بدانست ؛ و در هر يك خللي تمام و ضعفي شايع ديدم » . و ملك در إكرام آن كافر نعمت غدّار إفراط نمود ، و در حرمت و نفاذ امر كه از خصايص ملك است . او را نظير نفس خويش گردانيد ، و دست او در امر و نهى و حلّ و عقد گشاده و مطلق كرد ، تا ديو فتنه در دل او بيضه نهاد و هواى عصيان از سر او باد خانه‌اي [ 5 ] ساخت . و گفته‌اند كه « چون پادشاه يكي را از خدمتگاران

--> [ 1 ] . ( 3 ) ريبت رجوع شود به ص 5 ح بر س 13 . نيز 70 / 9 ديده شود . [ 2 ] . ( 4 ) الرّائد . . . رائد با أهل خود دروغ نگويد . رائد مردي از كاروانيان است كه او را پيشاپيش ميفرستند كه جائي خرّم و با نزهت و با آب و گياه بجويد تا كاروان شب آنجا منزل كند و چنين كس به ياران خود دروغ نگويد ، زيرا كه خود نيز در خير و شرّ ايشان شريك است . [ 3 ] . ( 4 ) كافّه همگي و كلّيّه و همگنان . [ 4 ] . ( 12 ) مكيدت ( از مادّهء كيد ) دستان ساختن و حيله كردن و چاره‌گري . جمع آن : مكايد . نيز 92 / 8 ح ديده شود . [ 5 ] . ( 16 ) بادخانه و بادخان خانهء باد ، يعني محلّي كه در آن هواى بسيار مجتمع گردد و باد بسيار از آن بوزد ، مانند محوّطهء زير كوره و زير تنور و زير تون كه از آن باد شديد در آتش ميدمد و آن را شعله‌ور ميسازد . مراد اينكه كلّه‌اش پر از باد شد . بادخن و بادخون را نيز به همين معني گفته‌اند . مسعود سعد گويد : صد آتش با دخان بر انگيزم * چون آتش كلك در دخان بندم و دو شاهد نيز در فرهنگ رشيدي و در مجمع الفرس سروري ( ج 1 ص 174 ) نقل شده است .