ابن المقفع ( مترجم : منشي )

84

كليله و دمنه ( فارسي )

اگر بدان تحويل توانيد كرد در امن و راحت و خصب و فراغت افتيد . گفتند : نيكو رائيست ، لكن نقل بي معونت [ 1 ] و مظاهرت [ 2 ] تو ممكن نيست . گفت : دريغ ندارم امّا مدّت گيرد [ 3 ] و ساعت تا ساعت صيّادان بيايند و فرصت فايت شود [ 4 ] . بسيار تضرّع نمودند و منّتها تحمّل كردند تا بر آن قرار داد كه هر روز چند ماهي ببردي و بر بالائي كه در آن حوالي بود بخوردي . و ديگران در آن تحويل تعجيل و مسارعت [ 5 ] مينمودند و با يك ديگر پيش دستي و مسابقت ميكردند ، و خود به چشم عبرت در سهو و غفلت ايشان مينگريست و به زبان عظت [ 6 ] ميگفت كه : هر كه بلاوهء دشمن فريفته شود و بر لئيم ظفر [ 7 ] و بد گوهر اعتماد روا دارد سزاى او اينست . چون روزها بر آن گذشت پنج پايك هم خواست كه تحويل كند . ماهي خوار او را بر پشت گرفت و روى بدان بالا نهاد كه خوابگاه ماهيان بود . چون پنج پايك از دور استخوان ماهي ديد بسيار ، دانست كه حال چيست . انديشيد كه خردمند چون دشمن را در مقام

--> [ 1 ] . ( 2 ) معونت ( از عون ) ياري و ياري دادن و مدد كردن كسي را . ص 2 سطر 6 ديده شود . [ 2 ] . ( 2 ) مظاهرت ( از ظهر پشت ) همپشتي و ياري گري ، يارمندي كردن ( مقدّمة و صراح ) . ص 2 سطر 6 ديده شود . [ 3 ] . ( 2 ) تا ( 3 ) مدّت گرفتن وقت بردن ، زمان مديدي طول كشيدن . [ 4 ] . ( 3 ) فايت شدن فوت شدن ، از دست رفتن ( از مادّهء فوت ، گذشتن و در گذشتن ) . [ 5 ] . ( 5 ) مسارعت شتاب كردن ، شتافتن به قصد اينكه كاري را زودتر بانجام رسانند . [ 6 ] . ( 6 ) عظت رجوع شود به ص 60 ح بر س 9 . [ 7 ] . ( 7 ) لئيم ظفر ظفر ناخنست و لئيم ظفر ظاهرا بمعني كسي كه اگر ناخنش گير كند كمال فرومايگي و بد طينتي و ستيزه‌گري را به كار ببرد ؛ پست فطرت . انوري را قطعه ايست در صفت روزگار كه در آن اين تركيب را آورده ( ديوان ، چاپ مدرّس رضوي ، ج 1 ص 603 ) : باللّه از بس كه اين لئيم ظفر * با مقيمان خاك بستيزد آن چنان شد كه بر فلك به مثل * شير با گاو اگر بياويزد ، الخ و در أساس البلاغهء زمخشري ( ج 2 ص 90 ) تركيبات مقلوم الظّفر ( ناخن گرفته و ناخن چيده ) بمعني كسي كه دست از آزار مردمان بناچار كوتاه دارد ، و كليل الظّفر ( كند ناخن ) بمعني مرد حقير و خوار و فرومايه ، آمده است . ظفر به سكون فاء نيز گفته‌اند ، و در فارسي بدين لفظ نيز آمده است ، مثلا در اين بيت سنائي : ظفر ظفر تو تيز مكن در عناى مرگ * بر قهر و رجم نفس ز ديو رجيم ما ( ديوان چاپ دوم مدرّس رضوي ص 59 ) . در چند صفحهء بعد از اين ( 93 / 8 ) باز اين صفت را خواهيم ديد .