الفيض الكاشاني

602

ترجمة الحقائق ( فارسى )

آنكه گمان مىكنم كه ديگر به هم نخواهد آمد و قبض روح من خواهد شد . و هرگز چشم به بالا نمىكنم كه گمان كنم « 1 » كه « 2 » به پايين نظر خواهم كرد و نمرده خواهم بود . و هرگز لقمه‌اى نمىخوايم « 3 » مگر آنكه گمان مىكنم كه فرو نخواهم برد و در گلوى من خواهد شكست و خواهم مرد . بعد از آن فرمودند : اى فرزندان آدم ! اگر عقل داريد خود را از مرده‌ها بشماريد ، به حقّ آن كسى كه جان من در دست اوست كه آنچه به شما وعده شده آمده است وشما از آن خلاصى نداريد « 4 » . فصل [ اسباب طول امل ] بدان كه طول امل دو سبب دارد : يكى جهل و ديگرى محبّت دنيا ؛ امّا سبب بودن محبّت دنيا آن است كه هرگاه آدمى انس به آن و به شهوتها و لذّتها و علاقه‌هاى آن گرفت بعد از آن گران مىشود بر دل مفارقت آن ، پس باز مىايستد « 5 » از فكر كردن در مرگ كه سبب مفارقت است . و هرچه را آدمى كراهت مىدارد از خود دفع مىكند و مَشعوف مىباشد به آرزوهاى باطل . و هميشه آرزوى « 6 » چيزى مىكند كه موافق مراد او باشد و آنچه موافق مراد اوست باقى ماندن در دنياست . و هميشه تصوّر اين « 7 » را مىكند و در نفسِ خود قرار اين را مىدهد و فرض مىنمايد توابع بقا را و آنچه به آن محتاج است از مال و اهل و خانه و دوستان و چهارپايان و اسباب دنيا ، پس دل آن در اين فكرها وقوف مىنمايد و بر اينها مىايستد و از ياد مرگ غافل مىشود و تصوّر نزديكى آن را نمىكند .

--> ( 1 ) . a - كه گمان كنم . ( 2 ) . a s - كه . ( 3 ) . نمىخوايم / a نمىخواهم . ( 4 ) . روضة الواعظين : 437 . مشكاة الأنوار : 160 . ( 5 ) . مىايستد / m مىايستيد ! ( 6 ) . آرزوى / a آرزوهاى . ( 7 ) . اين / a آن .