الفيض الكاشاني

599

ترجمة الحقائق ( فارسى )

آن و كم ياد كردن است . و هر كسى كه ياد مىكند به دل فارغى ياد نمىكند بلكه دل او مشغول شهوتهاى دنيا مىباشد و ياد مرگ در آن نفعى نمىبخشد ، پس طريقش آن است كه دل را فارغ گرداند از هر چيزى مگر از « 1 » ياد مرگ كه در پيش روى اوست « 2 » ، مانند كسى كه ارادهء سفر بيابان هولناكى يا نشستن كشتى دارد ، زيرا كه چنين كسى فكرى ديگر نمىدارد و هرگاه مباشر ياد مرگ شود نزديك مىشود كه اثرى در قلب بكند و در آن وقت فرح و سرور آن به دنيا كم مىشود و دل شكسته مىشود . و بهترين راه‌ها آن است كه هم سالهاى خود را كه فوت شده‌اند بسيار ياد كند و متذكّر شود مرگ آنها و افتادن ايشان را در زير خاك . و متذكّر صورتهاى ايشان شود كه در ايّام منصبها و احوالها چگونه بودند و چون در قبر اجزاى آنها از هم پاشيده و چون زنان را بىشوهر « 3 » و فرزندان را يتيم و مالها را ضايع كرده‌اند . و مسجدها و مجلسها از ايشان خالى شده و اثرهاى ايشان منقطع و خانه‌هاى ايشان موحش شده . و هرگاه يك يك از آنها را متذكّر شود و تفصيل نمايد در دل حال هريك را و كيفيّت زندگى او را و صورت او را به خيال درآورد و متذكّر شود نشاط و آمد شدِ او را و امّيد او را « 4 » به عيش و زندگانى و فراموش كردن مرگ و فريب خوردن سرانجام اسباب و ميل كردن به قوّت و جوانى و رغبت داشتن به خنده و لهو و غافل بودن از آنچه در « 5 » پيش روىِ وى « 6 » بوده از مرگ سريع و هلاك معجّل « 7 » را ، و آنكه پيشتر به چه كيفيّت تردّد مىنمود « 8 » و الحال پاها و مَفصلهاى آن از هم پاشيده ، و چون حكايت مىكرد و الحال كرمْ زبان او را خورده ، و چون خنده مىكرد و الحال خاك دندانهاى

--> ( 1 ) . a s - از . ( 2 ) . s a + و . ( 3 ) . s a + و بيوه . ( 4 ) . امّيد او را / s a امّيدوار . ( 5 ) . s a - در . ( 6 ) . a s - وى . ( 7 ) . معجّل / a به تعجيل . ( 8 ) . مىنمود / a مىنمودند .