الفيض الكاشاني

453

ترجمة الحقائق ( فارسى )

مسكين نسبت تو را به قلّت خشوع بدهد چشمها [ m . a 105 ] را به پايين مىافكنى و اعضا را با خشوع مىسازى و جميع اجزا را آرميده مىگردانى . و هرگاه اين حالت را در خود بيابى كه از براى ملاحظهء مرد مسكينى اين كارها مىكنى پس با نفس در مقام عتاب در آ و بگو به نفس كه : تو دعواى معرفت و محبّت خدا مىكنى ، آيا شرم نمىكنى از اين جرأتى « 1 » كه بر خدا مىنمايى كه بنده‌اى از بندگان او را حرمت مىدارى و خدا را حرمت نمىدارى « 2 » ؟ آيا از مردم مىترسى و از خدا نمىترسى و آن سزاوارتر است به ترسيدن ؟ شخصى از حضرت پيغمبر صلى الله عليه و آله پرسيد « 3 » : از خدا چون بايد حيا « 4 » داشت ؟ فرمودند : چنانچه از مرد صالحى كه از اهل توست حيا مىكنى « 5 » . فصل [ تكبير در نماز ] و « 6 » هرگاه متوجّه نماز گرديدى به گفتن تكبيرات حاضر گردان عظمت خدا را و حقير شمار نفس را و تأمّل كن در خسّت « 7 » عبادتِ خود در جنب عظمت او و پستى مرتبهء خود « 8 » از ايستادن به وظايف خدمت او و « 9 » اتيان به حقّ عبادت آن . و فكر كن در عظمت پادشاهى « 10 » وعموم قدرت و استيلاى او بر جميع عالميان در وقتى كه مىگويى : « اللّهمّ أنت الملك الحقّ » يعنى خداوندا ! تويى كه پادشاه به حقّى . و بعد از آن برگرد به نفس خود به خوارى و شكستگى و اعتراف كن به گناهان و استغفار در وقتى كه مىگويى « عملتُ سوءا و ظلماتُ نفسي فاغفر لي إنّه لا يغفر الذنوب إلّا أنت » يعنى بد كرده‌ام و بر

--> ( 1 ) . جرأتى / a جرأت . ( 2 ) . a s - و خدا را حرمت نمىدارى . ( 3 ) . s a + كه . ( 4 ) . بايد حيا / a s حيا بايد . ( 5 ) . مانند آن در روضة الواعظين : 460 . ( 6 ) . s a - و . ( 7 ) . خسّت / a حسب . ( 8 ) . s a + را . ( 9 ) . و / a در . ( 10 ) . پادشاهى / s m پادشاهت .