الفيض الكاشاني
437
ترجمة الحقائق ( فارسى )
عبادت آن است كه ثوابى در آخرت بر آن مترتّب شود و موجب نزديكى به خداى عزّ وجلّ باشد . و مجزى بودن آن است كه تكليف از بنده ساقط شود اگرچه ثوابى نداشته باشد . و مردم در تحمّل تكليفات مختلفند و تكليف به قدر حوصلهء مردم و قابليّت ايشان است در وسعت حوصله و قصور آن . پس ممكن نيست كه بر همه شرط شود كه در جميع نماز حضور قلب داشته باشند زيرا كه تمام مردمان از اين عاجزند مگر قليلى . و هرگاه از راه ضرورت اين تكليف به همه « 1 » نتواند شد چارهاى نيست كه چيزى شرط شود كه اسم نماز بر آن اطلاق شود اگرچه در يك لحظه باشد . و بهترين لحظهها به حضور قلب لحظهء تكبير و توجّه است ، پس در تكليف اقتصار « 2 » بر اين شده و با وجود اين امّيدواريم كه حال كسى كه در تمام نماز غافل باشد مثل حال كسى نباشد كه ترك آن را بِالكلّيّة كرده باشد چرا كه في الجملة به حسب ظاهر اتيان به آن نموده و لحظهاى حضور قلب داشته . و چون اين چنين نباشد و حال آنكه كسى كه نماز را « 3 » از راه فراموشى بىوضو بگزارد نمازش [ m . a 101 ] در نزد خدا باطل است ، امّا به حسب آنچه كرده اجرى خواهد داشت و نماز او به قدر قصور و عذرش خواهد بود . و در باب اعتقادات در مبحث فرق ميان « 4 » علم باطن و ظاهر ذكر كرديم كه قصور مردم يكى از سببهايى است كه مانع است از تصريح كردن به هر چيزى كه اسرار شرع به آن ظاهر شود . و حاصل سخن اين است كه حضور قلب روح نماز است و اقلّ آنچه روح نماز به آن باقى ماند حضور در وقت تكبير است و كمتر از اين موجب هلاك است و هر قدر كه از اين زياده باشد روح در اجزاى نماز منتشر مىشود . و بسيار زندهاى مىباشد كه
--> ( 1 ) . همه / s هم . ( 2 ) . اقتصار / a اقتضاء . ( 3 ) . s - را . ( 4 ) . ميان / s گمان !