الفيض الكاشاني
273
ترجمة الحقائق ( فارسى )
مىسازد . و امّيدى كه به چيزها مىباشد از راه جاه برابرى با ترسى كه رو مىدهد نمىكند چه جاى آنچه در آخرت از وى فوت مىشود . و هركه بصيرتش ضعيف باشد بايد كه به اين علاج خود را بكند . و كسى كه بصيرتش نافذ و ايمانش قوى باشد هرگز ملتفت دنيا نمىشود . و آنچه گفتيم علاج محبّت جاه است از راه علم . و امّا علاج آن از راه عملْ آن است كه اعتبار در دلها داشتن را ساقط سازد به اينكه انس به گمنامى بگيرد و قناعت كند به اعتبار داشتن در نزد خدا و از مردم كناره گيرد و به جايى رود كه كسى او را نشناسد ؛ از براى آنكه كسى كه در شهر خود مشهور باشد و « 1 » در خانهء خود بنشيند و به ميان مردم نرود خالى از آن نيست كه خواهد كه « 2 » به سبب عزلت در دلهاى مردم وَقعى و مرتبهاى داشته باشد . و بسيار مىباشد كه گمان مىبرد كه محبّت به جاه ندارد و غلط مىباشد و از آن راه آرميده مىباشد كه آنچه دلش مىخواهد ميسّر شده . و اگر اعتقاد مردم به او تغييرى بيابد و مذمّت او را بكنند يا آنكه نسبت دهند به او چيزى كه لايق نباشد مضطرب شده متألّم خواهد گرديد . و بسيار باشد كه عذرها خواهد و سعى كند كه اين خيالات را از دل مردم بيرون برد . و بسيار باشد كه در معذرت خواستن محتاج به دروغ و تدليس شود و پروايى نكند . و از اين ظاهر مىشود كه محبّت به جاه و منزلت دارد . و مادام كه طمع به مردم داشته باشد ممكن نيست كه طلب اعتبار نكند و قطع طمع از مردم ميسّر نيست مگر به قناعت ؛ پس هركه قناعت كند از مردم مستغنى خواهد بود « 3 » . و هرگاه مستغنى « 4 » شد « 5 » دل او در خيال جاه نخواهد بود و در پيش او اعتبار در نزد مردم داشتن قدرى نخواهد داشت . و بر جميع آنچه گفتيم در علاجِ جاه استعانت نمايد به احاديثى كه در مذمّت جاه و مدح گمنامى وارد شده ، مثل حديثى كه وارد شده « 6 » : مؤمن خالى از خوارى يا بيمارى
--> ( 1 ) . a - و . ( 2 ) . a s - كه . ( 3 ) . خواهد بود / a شده . ( 4 ) . s - خواهد بود و هرگاه مستغنى . ( 5 ) . شد / a شده . ( 6 ) . a + كه .