الفيض الكاشاني
27
ترجمة الحقائق ( فارسى )
كردن به خدا « 1 » و نزديكى به حقّ تعالى و در جوار آن بودن و معناى حصول سعادت به مرافقهء ملأ اعلى و مقاربت ملائكه و انبيا و معناى تفاوت درجات بهشتيان تا آنكه بعضى بعضى را در رفعت و ضيا مانند ستارهء درخشان در ميان سَماء خواهند يافت . و حاصل مىشود از براى صاحب اين علم غير از اين كه گفتيم از انواع معرفتها ، و همه كس در تصديق به اصل آنچه ذكر كرديم موافقند امّا در فهم معانى آنها متخالف : بعضى جميع امور مزبوره را مثالها و نمونهها مىدانند و مىگويند كه : آنچه خدا از براى بندگان صالح از ثواب آماده نموده هيچ چشمى نديده و هيچ گوشى نشنيده و به هيچ خاطرى خطور ننموده ، و از بهشت به غير از نام و نشان چيزى ديگر ادراك نمىتوان كرد . و گروهى پارهاى از امور مذكوره را مثال و نمونه مىدانند « 2 » و پارهاى را موافق حقيقتى كه از ظاهر الفاظ مفهوم مىشود . و همچنين بعضى را اعتقاد آن است كه نهايت شناخت خداى عزّ وجلّ اعتراف به عجز از معرفت است . و گروهى دعواهاى عظيمه در معرفت اللَّه مىنمايند و سخنهاى بلند مىگويند . و طايفهاى مىگويند كه : نهايت معرفت آن است كه عوامّ النّاس اعتقاد دارند از اينكه « 3 » عالم و قادر و سميع است و بصير و متكلّم و مريد است . و مراد ما از علم مقصود لِذاته آن است كه پردهء خفا از روى اين امور برداشته « 4 » حقّ در هريك از اينها چنانچه هست جلوهگر شود و چندان واضح و هويدا گردد كه نازل منزلهء معاينه گرديده ، شكّى و شبههاى نماند . و حصول اين در جوهر انسانى ممكن است و چون آينهء دل بسيار زنگ گرفته و به ملابسهء قاذورات دنيا پليد گشته بايد كه جلا داده شود از كثافاتى كه حجابى است از معرفت خداى « 5 » و صفات و افعال آن . و « 6 »
--> ( 1 ) . كردن به خدا / a s به خدا كردن . ( 2 ) . مىدانند / m مىداند . ( 3 ) . a + خدا . ( 4 ) . برداشته / s a برخواسته . ( 5 ) . خداى / s a خدا . ( 6 ) . s a - و .