الفيض الكاشاني
199
ترجمة الحقائق ( فارسى )
بداند كه از هر خوارى خوارتر و از هر كمى كمتر است . و بداند كه لايق او نيست مگر تواضع و خوارى و زبونى . و اگر ديدهء بصيرت او گشوده شود يك آيه از قرآن از « 1 » براى علاج او كافى است « 2 » ، در قرآن واقع شده : « قُتِلَ الْإِنْسانُ ما أَكْفَرَهُ * مِنْ أَيِّ شَيْءٍ خَلَقَهُ * مِنْ نُطْفَةٍ خَلَقَهُ فَقَدَّرَهُ * ثُمَّ السَّبِيلَ يَسَّرَهُ * ثُمَّ أَماتَهُ فَأَقْبَرَهُ * ثُمَّ إِذا شاءَ أَنْشَرَهُ » « 3 » يعنى دور باد آدمى از رحمت خدا كه چه كافر نعمت است ، هيچ انديشه نمىكند كه خداى عزّ وجلّ او را از چه چيز آفريده ، از نطفهاى آفريده است او را و ظاهر كرده اعضا و اشكال او را به اندازهء مخصوص ، پس راه خير را به او نموده ، بعد از آن او را ميرانيده و داخل در قبر گردانيده ، و بعد از آن هرگاه كه خواسته او را زنده گردانيده در محشر . بلى ، اگر خداى تعالى او را كامل گردانيده باشد و امر او را به او واگذاشته و زندگى او را هميشه به اختيار او گذاشته باشد جايز است كه سركش شده مبدأ و منتهى را فراموش كند ، امّا در ايّام حيات مرضهاى هولناك و دردهاى عظيم و آفتهاى مختلف و طبيعتهاى مخالف يكديگر از صفرا و سودا و بلغم و باد و خون را بر وى مسلّط ساخته تا بعضى از اجزاى بدنِ او بعضى ديگر را از هم بپاشد خواهد يا نخواهد خوشنود باشد يا نباشد . و بىاختيار گاهى گرسنه و گاهى تشنه مىشود و گاهى بيمار و گاهى مىميرد و هيچ خير را مالك نمىباشد از نفع و ضرر و خير و شرّ ، گاهى مىخواهد چيزى را بداند و نمىتواند دانست . و گاهى مىخواهد كه چيزى را در خاطر نگاه دارد و فراموش مىكند . و گاهى مىخواهد كه چيزى را فراموش كند و از آن غافل شود و غافل نمىتواند شد . و گاهى مىخواهد كه دل او متوجّه امور مهمّه شود و « 4 » بىاختيار به وادىِ وسواس و فكرهاى باطل مىافتد ، پس نه دلش مالك دلش مىباشد و نه نفسش مالك نفسش مىگردد . بسيار مىباشد كه رغبت به چيزى مىدارد كه هلاكش
--> ( 1 ) . a s - از . ( 2 ) . s a + و . ( 3 ) . عبس : 17 - 22 . ( 4 ) . s a - و .