الفيض الكاشاني

172

ترجمة الحقائق ( فارسى )

و هرگاه به كافرى يا فاجرى « 1 » نعمتى برسد و به آن نعمت استعانت بر « 2 » برانگيختن فتنه جويد و ميان مردمان فساد كند و آزار به « 3 » ايشان رساند در اين صورت ضرر ندارد كه كسى « 4 » كراهت آن نعمت و رغبت به زوال آن داشته باشد از آن حيثيّت كه آن نعمت آلتِ فساد است نه از آن راه كه نعمت است . و سببهاى حسدى « 5 » كه ناپسند است بسيار است مثل عداوت داشتن و « 6 » با عزّت بودن و تكبّر نمودن و تعجّب داشتن و از فوت مقاصد [ m . b 40 ] محبوبه ترسيدن و محبّت پيشوايى داشتن . و از جمله اسباب حسد زبونى نفس و بخل آن است زيرا كه هركه كراهت نعمت بر كسى مىدارد يا از براى آن است كه دشمن اوست و نمىخواهد كه خيرى « 7 » به او رسد « 8 » ، و يا از آن راه است كه مىداند كه هر گاه آن كس نعمت داشته باشد تكبّر بر وى خواهد نمود و او تحمّل كبر و تفاخر وى را نخواهد نمود ، و اين است مراد از با عزّت بودن « 9 » كه مذكور شد . و يا « 10 » از براى آن است كه در طبع او خواهش تكبّر بر محسود مركوز « 11 » است و نعمت داشتن او مانع از تكبّر حاسد بر محسود مىشود . و يا از آن جهت است « 12 » كه نعمتش را عظيم و منصبش را بزرگ مىشمرد ، پس تعجّب مىكند از بهره‌مند شدن چنين كسى به چنين نعمت . و يا از آن حيثيّت است كه مىترسد از فوت شدن مطالب به سبب نعمت آن كس به گمان آنكه مبادا از راه آن نعمت مزاحمت به حال او رساند و مانع شود از رسيدن او به غرضهايى كه دارد . و يا از آن راه است كه محبّت رياست و پيشوايى دارد و هرگاه نعمتى كه او

--> ( 1 ) . s a - يا فاجرى . ( 2 ) . a - بر . ( 3 ) . a s - به . ( 4 ) . m - كه كسى . ( 5 ) . a - حسدى . ( 6 ) . m - و . ( 7 ) . خيرى / a چيزى . ( 8 ) . رسد / s برسد . ( 9 ) . بودن / s m نمودن . ( 10 ) . s - يا . ( 11 ) . مركوز / a s مذكور . ( 12 ) . s a - است .