السيد نعمة الله الجزائري ( مترجم : فاطمه مشايخ )
150
النور المبين في قصص الأنبياء والمرسلين ( بضميمه زندگانى چهارده معصوم " ع " ) ( فارسى )
نسيم خوش نيست مگر از جانب فرشتهاى مقرّب يا فرستادهاى الهى ، در اين زمان منادى ندا مىدهد : اين نسيم وجود ملك مقرّب يا بنى مرسلى نيست ، بلكه وجود مبارك على بن ابى طالب برادر و وصيّ رسول خدا ( ص ) است . و در تفسير ( على بن ابراهيم ) آمده است كه صالح ( ع ) به قوم خود فرمود : اين مادّه شتر يك روز آب آشاميدنى شما را مىنوشد و در عوض شما مىتوانيد از شير او استفاده كنيد و روز ديگر شما آب بنوشيد و او آبى نمىنوشد ، در روزى كه موعد آب خوردن شتر بود آن شتر در ميان آبادى آنها مىايستاد و همه كس مىتوانستند از شير او استفاده كنند ، و در ميان آن قوم 9 نفر از رؤسا بودند كه در زمين فساد مىكردند و آنها آن مادّه شتر را تعقيب كرده و ذبح كردند و بچهء او را هم كشتند و آن وقت در كمال جسارت به صالح گفتند : اگر راست مىگويى ، آن عذابى را كه وعده مىدهى بر ما برسان ، و صالح ( ع ) به ايشان فرمود : ( تا سه روز در خانههايتان بهره ببريد [ 1 ] ) . و علامت هلاك شما اين است كه فردا صورتهايتان زرد شده و روز بعدش سرخ مىگردد و سرانجام در روز سوّم رويتان سياه مىشود و همهء نشانههايى كه صالح فرمود محقّق شد ، سپس خداوند تعالى صيحهء جبرئيل را بر آنها گسيل داشت و آن صيحه قلبهايشان را شكافت و گوشهايشان را دريد و همگى در يك لحظه هلاك شدند ، آنگاه خداوند آتشى فرستاد كه همه آنها را سوزاند . ( حسن بن محبوب ) مىگويد : مردى از اصحاب ما كه به او سعيد بن زيد مىگويند ، در حديثى طولانى نقل مىكند : دامداران آن قوم به جهت عظمت آن شتر ( و زيادى شيرش كه كسب آنها را كساد كرده بود ) از آن بيزار بودند و تصميم به قتل آن گرفتند ، گفته شده زن زيبائى كه به او صدوب مىگفتند و داراى گله و گاو و گوسفند زيادى بود ، بيشترين دشمنى و عداوت را با صالح داشت ، اين زن مردى از قوم به نام مصدع را فرا خواند و به او گفت : من در صورتى به همسرى تو رضايت مىدهم كه اين ناقهء صالح را بكشى و زن ديگرى به نام عنيزه ، مردى به نام قدار بن سالف را كه فردى سرخ رو و كبود چشم و كوتاه قد بود و به علاوه حرامزاده هم بود
--> [ 1 ] سوره هود ، آيه 65 .