السيد نعمة الله الجزائري ( مترجم : فاطمه مشايخ )

148

النور المبين في قصص الأنبياء والمرسلين ( بضميمه زندگانى چهارده معصوم " ع " ) ( فارسى )

از من بخواهيد كه به درگاه پروردگارم خواستهء شما را عرضه دارم تا بلافاصله اجابت كند ، آنها بسوى بتهايشان رفتند و گفتند : شما را چه شده ، چرا پاسخ صالح را نمىدهيد ؟ امّا بازهم پاسخى ندادند ، لذا مردم گفتند : اى صالح ما را با بتهايمان واگذار و ما را ترك كن ، صالح فرمود : اين بساط تزوير و فريبى را كه گسترده‌ايد برچينيد و خود را بيش از اين فريب ندهيد ، قوم متوجّه بتها شده و گفتند : اى بتها ، اگر جواب صالح را ندهيد ، امروز مفتضح و رسوا مىشويد ، آن وقت مجددا به صالح گفتند : اى صالح حال بيا و از اينها درخواست كن ، صالح دوباره بازگشت و آنها را ندا داد ، امّا بازهم جوابى نشنيد ، صالح گفت : اى قوم روز به انتها رسيد و من جوابى از بتهاى شما نشنيدم ، حال شما از من بخواهيد تا از پروردگارم درخواست كنم تا الساعة دعاى شما را اجابت كند ، پس قوم صالح هفتاد نفر از بزرگان خود را به نمايندگى برگزيدند و گفتند : اى صالح ما از تو درخواستى داريم ، صالح گفت : آيا اين قوم به رأى شما رضايت داده‌اند ؟ قوم گفتند : آرى ، اگر اين هفتاد نفر تو را اجابت كنند و ما هم دعوت تو را مىپذيريم ، سپس آن هفتاد نفر گفتند : اى صالح ما از تو درخواستى مىكنيم ، اگر پروردگارت اجابت كرد ما از تو پيروى مىكنيم و همه مردم را نيز پيرو تو مىنمائيم . صالح فرمود : هر چه مىخواهيد درخواست كنيد ، گفتند : با ما به كنار اين كوه بيا ، حال از پروردگارت بخواه كه همين حالا مادّه شترى عظيم الجثه و سرخ مو و آبستن از اين كوه بيرون بياورد كه فاصله بين دو پهلويش يك ميل باشد ، صالح گفت : امرى از من درخواست كرديد كه بر من بسيار دشوار ولى بر پروردگارم بسيار آسان است ، من اين امر را از خداوند درخواست مىكنم . پس از دعاى صالح ، ناگهان كوه شكافته شد و آنچنان صداى مهيبى نمود كه نزديك بود عقل از سر آن قوم پرواز كند و كوه آنچنان لرزيد كه گويا همچون زن در حال وضع حمل است ، سپس ناگهان سر شتر از كوه بيرون آمد و پس از آن گردنش از كوه بيرون كشيده شد و سرانجام ساير اجزاء بدنش از كوه بيرون آمد و استوار بر روى زمين ايستاد ، وقتى آنها چنين ديدند ، گفتند : اى صالح چقدر سريع پروردگارت درخواست تو را اجابت كرد ! حال از او درخواست كن تا فرزند اين شتر به دنيا بيايد ، صالح دعا كرد ، در همان لحظه ناقه بچه را به دنيا آورد و بچه شتر در كنار مادرش به