خواجه نصير الدين الطوسي

98

اخلاق ناصرى ( فارسى )

خسران افتد و اگر زياده گيرد در ربح و تعيين‌كننده اوساط در هرچيزى تا بمعرفت آن رد چيزها باعتدال صورت بندد ناموس الهى باشد . پس بحقيقت واضع تساوى و عدالت ناموس الهى است چه منبع وحدت او است تعالى ذكره و چون مردم مدنى بالطبع است و معيشت او جز بتعاون ممكن نه ، چنان كه بعد از اين بشرح گفته آيد و تعاون موقوف بود برآنكه بعضى خدمت بعضى كنند و از برخى بستانند و ببرخى دهند تا مكافات و مساوات و مناسبت مرتفع نشود چه نجار چون عمل خود بصباغ دهد و صباغ عمل خود به او تكافى حاصل آيد و تواند بود كه عمل نجار از عمل صباغ بيشتر بود يا بهتر و برعكس پس بضرورت بمتوسطى و مقومى احتياج افتاد و آن دينار است . پس دينار عادل و متوسط است ميان خلق ليكن عادل صامت است و احتياج بعادل ناطق باقى تا اگر استقامت متعاوضان بدينار كه عادل صامت است حاصل نيايد از عادل ناطق استعانت طلبند و او اعانت دينار كند تا نظام و استقامت بالفعل موجود شود و ناطق انسان است . پس از اين‌روى بحاكمى حاجت افتد و از اين مباحثه معلوم شد كه حفظ عدالت در ميان خلق بى اين سه چيز صورت نبندد يعنى ناموس الهى و حاكم انسانى و دينار . و ارسطاطاليس گفته است كه دينار ناموسى عادل است و معنى ناموس در لغت او تدبير و سياست بود و آنچه بدان ماند و از اين‌جهت شريعت را ناموس الهى خوانند . و در كتاب نيقوماخيا گفته است كه ناموس اكبر ، من عند اللّه تواند بود و ناموس دوم از قبيل ناموس اكبر و ناموس سوم دينار بود . پس ناموس خداى تعالى مقتداى نواميس باشد و ناموس دوم حاكم