خواجه نصير الدين الطوسي
7
اخلاق ناصرى ( فارسى )
است عز من قائل « يُؤْتِي الْحِكْمَةَ مَنْ يَشاءُ وَ مَنْ يُؤْتَ الْحِكْمَةَ فَقَدْ أُوتِيَ خَيْراً كَثِيراً » . و چون علم حكمت دانستن همه چيزها است چنان كه هست و قيام نمودن بكارها چنان كه بايد پس باعتبار انقسام موجودات منقسم مىشود بحسب آن اقسام و موجودات دو قسمند : يكى آنكه وجود آن موقوف بر حركات ارادى اشخاص بشرى نباشد . ديگرى آنكه وجود آن منوط به تصرف و تدبير اين جماعت بود ، پس علم بموجودات نيز دو قسم بود : يكى علم به قسم اول و آن را حكمت نظرى خوانند و ديگرى علم به قسم دوم و آن را حكمت عملى خوانند و حكمت نظرى منقسم مىشود به دو قسم : يكى علم به آنچه مخالطت ماده شرط وجود او نبود و ديگرى علم به آنچه تا مخالطت ماده نبود موجود نتواند بود و اين قسم اخير باز به دو قسم شود : يكى آنچه اعتبار مخالطت ماده شرط نبود در تعقل و تصور آن . و ديگرى آنچه باعتبار مخالطت ماده معلوم باشد پس از اينروى حكمت نظرى بسه قسم مىشود : اول را علم مابعد الطبيعه خوانند . دوم را علم رياضى . سوم را علم طبيعى و هر يكى از اين سه علم مشتمل بود بر چند جزو كه بعضى از آن بمثابه اصول باشد و برخى بمنزلهء فروع . اما اصول علم اول دو فن بود يكى معرفت اللّه سبحانه و تعالى و مقربان حضرت او كه بفرمان او عز و علا مبادى و اسباب ديگر موجودات شدهاند چون عقول و نفوس و احكام و افعال ايشان و آن را علم الهى خوانند . و ديگرى معرفت امور كلى كه احوال موجودات باشد كه از آنروى كه موجودند چون وحدت و كثرت و وجوب و امكان و حدوث و قدم و غير