خواجه نصير الدين الطوسي
65
اخلاق ناصرى ( فارسى )
و بتكلف در آن شروع نموده تا بممارست متواتر و فرسودگى در آن با آن كار الفت گيرد و بعد از الفت تمام به سهولت بىرويت از او صادر شود تا خلقى مىشود او را و قدماء را خلاف بوده است اندر آنكه خلق از خواص نفس حيوانى است يا نفس ناطقه را در استلزام او مشاركتى است و همچنين خلاف كردهاند در آنكه خلق هر شخصى او را طبيعى بود يعنى ممتنع الزوال مانند حرارت آتش يا غيرطبيعى قومى گفتهاند كه بعضى اخلاق طبيعى باشد و برخى باسباب ديگر حادث شود و بممارست مانند آن راسخ گردد و گروهى گفتهاند كه همه اخلاق طبيعى باشد و انتقال از آن ناممكن و جماعتى گفتهاند كه هيچ خلق نه طبيعى است و نه مخالف طبيعت بلكه مردم را چنان آفريدهاند كه هر خلق كه ميخواهد ميگيرد به آسانى يا بدشوارى آنچه از آن موافق اقتضاى مزاج بود چنان كه در مثالهاى مذكور ياد كرديم به آسانى و آنچه بر خلاف آن بود بدشوارى و سبب هر خلقى كه بر طبيعت صنفى از اصناف مردم غالب مىشود در ابتدا ارادتى بوده باشد و بمداومت و ممارست ملكه گشته و از اين سه ، مذهب حق مذهب اخير است چه بعيان مشاهده مىافتد كه كودكان و جوانان بپرورش و مجالست كسانى كه بخلقى موسومند يا بملابست و ملازمت افعال ايشان آن خلق را فراميگيرد هرچند پيشتر بخلقى ديگر موسوم بودهاند . و مذهب اول و دوم مؤدى است با بطال قوت تميز و رويت و رفض انواع تأديب و سياست و بطلان شرايع و ديانات و اهمال نوع انسان از تعليم و تربيت تا هركسى بحسب اقتضاى طبيعت خود ميرود و مفضى مىشود برفع نظام و تعذر بقاى نوع و كذب و شناعت اين قضيه بس ظاهر است . و از ارباب مذهب اول جمعى از حكما كه معروفند بر واقيان گفتند