خواجه نصير الدين الطوسي
50
اخلاق ناصرى ( فارسى )
اهل و اراده داشته باشد . پنجم آنچه تعلق بجودت رأى و صحت فكر و وقوف بر صواب در مشورت و سلامت عقيدت از خطا در معارف على العموم و در امور دين على الخصوص داشته باشد پس هركه اين پنج قسم او را حاصل باشد سعيد كامل بود على الاطلاق و به قدر نقصان در بعضى ابواب و بعضى اضافات ناقص بود . و همين حكيم ميگويد كه دشوار بود مردم را كه افعال شريفه از او صادر شود بىماده مانند فراخدستى و دوستان بسيار و بخت نيك و از اينجا است كه حكمت در اظها شرف خويش محتاج است بصناعت ملك و بدين سبب گفتيم كه اگر عطيتى يا موهبتى از خداى تعالى بخلق ميرسد سعادت محض از آن جمله است چه سعادت عطيتى و موهبتى است از او سبحانه تعالى در اشرف منازل و اعلى مراتب خيرات و آن خاص است به انسان تام كه غير تام را مانند كودكان با او مشاركتى نيست در آن . و همچنين خلاف افتاد حكما را تا سعادت عظمى كه انسانرا بود در ايام حيات او بالفعل حاصل آيد يا بعد از وفات او . طايفهء اول از حكماء قدماء برآنند كه بدن را در سعادت حظى نيست و گفتند مادام كه نفس مردم متصل بود به بدن و بكدورت طبيعت و نجاست جسم مبتلا و ملوث و ضرورات حاجات او بچيزهاى بسيار شامل او سعيد مطلق نبود بلكه چنان كه از كشف حقايق معقولات بر وجه اتم به ظلمت هيولى و نقصان و قصور ماده محجوب است چون از اين كدورت مفارقت كند از جهل پاك شود و بصفا و خلوص جوهر قابل انوار الهى گردد و اسم عقل تام بر او افتد . پس سعادت حقيقى نزديك ايشان بعد از وفات تواند بود .