خواجه نصير الدين الطوسي

44

اخلاق ناصرى ( فارسى )

و هر ساعت در تزايد بود تا مؤدى شود بانحلال آلت و هلاكت هر سه و هيچ حال نبود تباه‌تر از آنچه در ضمن آن بود اهمال سياست ربانى و تضييع نعم او كه معنى فسق آنست و كفران ايادى و انكار حقوق او كه كفر عبارتست از آن و وضع اشياء در غيرمواضع كه ظلم بحقيقت همانست و رئيس را مرؤس و پادشاه را مملوك و خداوند را بنده گردانيدن كه انتكاس خلق اشاره بدان است و اين معنى اقتضاى طاعت شياطين و اقتفاى سنت ابليس و جنود او بود نعوذ باللّه منها و نسئله العصمة و التوفيق . فصل هفتم در بيان خير و سعادت كه مطلوب از رسيدن بكمال آن است چون هر فعلى را غايتى و غرضى است تكميل نفس انسانى نيز از براى غرضى تواند بود و غرض از آن چنان كه در اثناى سخن گفته آمد سعادت او است كه باضافت با او خير او آنست پس اولى چنان بود كه بمعرفت ماهيت خير و سعادت اشارتى رود تا از وقوف بر آن در ناقص شوقى كه باعث او باشد برطلب كمال حادث شود و در طالب آن شوق حادث غالب گردد و در كامل فرح و اهتزاز بظفر بر مطلوب زياده گردد . و حكيم ارسطاطاليس افتتاح كتاب اخلاق بدين فصل كرده است و الحق رأى صواب در اين باب همانست كه او را روى داده است چه اول فكر ، آخر عمل بود چنان كه در جملگى صناعات مقرر است چه نجار تا نخست تصور فايدهء تخت نكند فكر را در كيفيت عمل صرف نكند و تا كيفيت عمل به تمام در خيال نيارد ابتدا به عمل نكند و تا عمل تمام نشود فايدهء تخت كه فكر اول آن بود صورت نبندد .