خواجه نصير الدين الطوسي

278

اخلاق ناصرى ( فارسى )

فصل ششم در فضيلت صداقت و كيفيت معاشرت با اصدقاء چون مردم مدنى بالطبع است و تمامى سعادت او نزديك اصدقاى اوست و ديگر شركاء او در نوع و هركه تمامى او با غير او بود به تنهائى كامل نتواند شد پس كامل و سعيد كسى بود كه در اكتساب اصدقاء بذل جهد كند و خيرات كه به دو تعلق گرفته باشد ايشانرا شامل گرداند تا بمعاونت ايشان آنچه بانفراد حاصل نتوان كرد حاصل كند و در مدت عمر خويش بوجود ايشان تمتع و التذاذ يابد ، تمتعى حقيقى و التذاذى الهى چنان كه گفتيم نه لذتى حيوانى و تمتعى بهيمى ، الا آنكه اينقوم بس عزيز الوجودند و اصحاب لذت حيوانى و تمتع بهيمى كثير الوجود ، و در معاشرت ايشان اقتصار بر اندك اولى چه اينطايفه بمنزلهء نمك و توابل ( ادويهء كه در طعام كنند ) باشند كه هرچند در طعام بايشان احتياج بود اما بجاى غذا نباشند و اما صديق حقيقى بعدد بسيار نتواند بود ، چه شريف و نادر باشد و عزت از لوازم قلت بود ، و چون محبت او بافراط كشد و محبت مفرط در بيشتر احوال چنان كه گفتيم جز ميان دو تن اتفاق نيفتد پس صديق حقيقى بعدد بسيار نبود و ليكن حسن عشرتى و كرم لقائيكه به او باستحقاق استعمال افتد با بسيار كسان بىاستحقاق استعمال بايد كرد به جهت طلب فضيلت ، چه مردم خير فاضل در معاشرت معارف خود مسلك معاشرت اصدقاء سپرد و التماس صداقت حقيقى كند از همه كس و ارسطاطاليس گفته است مردم بدوست محتاج بود در همه احوال اما در حال رخاء از جهت احتياج بملاقات و معاونت ايشان و اما در حال شدت از جهت احتياج بمواسات و مؤانست ايشان و بحقيقت