خواجه نصير الدين الطوسي

272

اخلاق ناصرى ( فارسى )

و جهد كند كه نصب العين مخدوم باشد بهروقت كه او را طلبد و از مداومت حضور كه مؤدى بود بملالت هم احتراز نمايد ، چه ملالت از كثرت ازدحام مردم باشد چون زحمت خلق بر درگاه رؤساء بيشتر بود و ايشان بملالت اولى باشند و بايد كه بر هركاريكه از مخدوم او صادر شود او را مدح گويد و آن كار را براستى ستايش كند و چون تأمل نمايد هيچ كار نبود در دنيا كه او را دو وجه نبود يكى جميل و ديگرى قبيح پس وجه جميل هركارى طلب كند و آن را حواله بمخدوم نمايد و در حضور و غيبت او بر ذكر محامد افعال او توفر نمايد و اگر تدبير مخدوم به دو حواله بود ، مثلا اين شخص وزير يا مشير يا معلم او بود و تعريف صلاح كارهاى او بر او واجب باشد بايد كه داند كه ملوك و رؤسا مانند سيلى باشند كه از سر كوه درآيد و كسى كه خواهد كه آن را بيكدفعه از سمتى بسمتى گرداند هلاك شود اما اگر به اول مساعدت نمايد و بمدارا و تلطف يكجانب او را به خاك و خاشاك بلند گرداند بجانبى ديگر كه خواهد تواند برد هم بر اين سياقت در صرف رأى مخدوم از آنچه متضمن فسادى بود طريق لطف و تدبير بايد سپرد و بر وجه امر و نهى او را بر هيچكار تحريص نفرمود ، بل وجه مصلحتى كه در خلاف رأى او بود با او نمايد و او را بر وخامت عاقبت آن كار تنبيه دهد و بتدريج در اوقات خلوت و مؤانست بامثال و حكايات گذشتگان و حيل لطيف صورت آن رأى را در چشم او نكوهيده كند و بايد كه در كتمان اسرار مخدوم مبالغه نمايد و طريق احتياط در اين باب آن بود كه احوال ظاهر او به قدر استطاعت پوشيده دارد تا چون بر اينوجه كتمان ملكه كند سر پوشيده داشتن بر او آسان شود و مخدوم را نيز كه اينحال از او معلوم گردد بر او در افشاى اسرار بتهمت نيفتد ، چه سر مكتوم از احوال ظاهر بسيار منتشر شود و در اثناى