خواجه نصير الدين الطوسي

253

اخلاق ناصرى ( فارسى )

كبر و تسلط در دماغ ايشان تمكن يابد در زمرهء جباران آيند ؛ و بسيار بود كه محب كرامت طلب كرامت به جهت يسار كند و اكرام غير از روى التماس يسارى كند از او يا غير او ؛ و رياست و طاعت اهل مدينه را هم بسبب مال خواهد و باشد كه يسار به جهت لذت و لهو خواهد و چون حرمت زياده بود مال بهتر بدست آيد و بمال بلذت آسانتر توانرسيد پس طالب لذت باشد كه طالب حرمت گردد بدين سبب ؛ و چون او را تفوقى و رياستى حاصل شود بوسيله آن جلالت يسار بسيار كسب كند تا بدانواسطه مطعومات و مشروبات و منكوحاتى كه در كميت و كيفيت زياده از آن بود كه ديگرى را دست دهد بدست آورد ؛ فىالجمله تركب اين اغراض را با يكديگر وجوه بسيار بود و چون بر بسايط وقوف افتاده باشد معرفت مركبات آسان گردد . اما مدينه حريت و آن را مدينه جماعت خوانند ؛ اجتماعى بود كه هر شخصى در آن اجتماع مطلق و مخلى باشد با نفس خود تا آنچه خواهد كند و اهل اين مدينه جمله احرار باشند و تفوق نبود ميان ايشان ؛ مگر بسببى كه مزيد حريت بود . و در اين مدينه ، اختلاف بسيار ؛ و همم مختلف و شهوات متفرق حادث شود چندانكه از حصر و عد متجاوز بود ؛ و اهل اينمدينه طوايف گردند بعضى متشابه و برخى متباين ؛ و هرچه در ديگر مدن شرح داديم ؛ چه شريف و چه خسيس در طوايف اينمدينه موجود ، و هر طايفهء را رئيسى بود و جمهور اهل مدينه بر رؤساء غالب باشند ؛ چه رؤسا را آن بايد كرد كه ايشان خواهند و اگر تأمل كرده شود ميان ايشان نه رئيسى بود نه مرؤس مگر آنكه محمودترين ميان ايشان كسى بود كه در حريت جماعت كوشد و ايشانرا با خود گذارد و از اعداء نگاهدارد و در شهوت خود به قدر ضرورت اختصار كند ؛ و مكرم و افضل ايشان كسى بود كه بامثال اين خصال متحلى باشد