خواجه نصير الدين الطوسي

245

اخلاق ناصرى ( فارسى )

اما يكى بر تخيل غايت از تلقاى نفس خود قادر بود ، و او را تعقل استنباط مقادير باشد و ديگرى را اين قوت نباشد ، اما چون قوانين صناعت از شخص اول بياموزد بر آن صناعت قادر شود ، مانند مهندس و بنّا . پس شخص اول رئيس بود بر شخص دوم ، و در اين صنف اختلاف مراتب بسيار بود ؛ چه از واضع هر صنعتى با كسى كه در آن صنعت باندك چيزى راه برد ؛ تفاوت بسيار بود ؛ و فروترين مراتب كسى را بود كه او را قدرت استنباط نبود اصلا . اما چون وصيتهاى صاحب صناعت را در آن باب حفظ كند ؛ و تبانى تتبع آن وصايا مىكند عمل تمام شود و چنين شخص خادم مطلق بود كه او را رياست نبود به هيچ اعتبار . سوم - آنكه هردو فعل را توجه بيك غايت بود كه آن غايت فعل ثالثى باشد . اما از هردو يكى شريفتر بود ؛ و در آن غايت با منفعت‌تر مانند لجام و دباغ در فروسيت ؛ و عدالت اقتضاى آن كند كه هريك در مرتبه خود باشد و از آن مرتبه تجاوز ننمايد ؛ و بايد كه يكشخص را بصناعات مختلف مشغول نگردانند از جهت سه چيز : اول آنكه طبايع را خواص بود نه هر طبيعتى بهر عملى مشغول تواند بود دوم آنكه صاحب يك صناعت را در احكام آن صناعت بتدقيق نظر و ترقى همت حظى حاصل آيد بروزگار دراز ، و چون آن نظر و همت متوزع و منقسم گردد بر صناعات مختلف همه مختل ماند و از كمال قاصر سوم آنكه بعضى صناعات را وقتى بود كه بافوات آنوقت فايت شود ؛ و باشد كه دو صناعت را اشتراك افتد در يكوقت ؛ پس بيكى از ديگر بازماند و چون يكشخص دو سه صناعت را داند او را باشرف و اهم مشغول گردانيدن